تبليغاتX
وبلاگ اختصاصی سایت "خبرنگار مریوان"
 
www.MariwanR.com
 
 

کویر شهرک فرهنگیان

 به این نوع تیتر می گویند تیتر اقناعی؛ یعنی می خواهی به مخاطب بگویی عین ماجرا "واقعا" همین است که می خوانید. نه زیاد نه کم. حالا می ماند چقدر راستگو باشی؛ می توانی مایه تخیلاتت را خیلی زیاد بگیری، کمی دق دلی هایت را سر سوژه های بد و ضدقهرمان خالی کنی و چند نقل قول هم فحش آبدار در قالب کلمات مسجع، آراسته کنی! و البته می توانی پسر خوبی هم باشی که کارش فقط روشنگری است. نه زیاد نه کم. نه متهم کنی نه اغراق کنی نه سانسور. این شاید مشکل است، اما شدنی و می توانی مردم را از  موضعی آگاه و قانع کنی و زرد هم نباشی. می توانی شلوغ نکنی و متهم نشوی که سیاه نمایی می کنی. در "واقع" سیاه است یا سفید، همین است که می بینید.مثلاً: شهرکی با 700 خانوار بدون آب.

مرز شهرک فرهنگیان یا محله موسک2، از بلوار سه راه موسک - بیمارستان بوعلی شروع می شود. نشانی از آسفالت دیده نمی شود، کوچه ها همه خاکی است. نزدیک مسجد تازه در حال احداث شهرک، لوله های آب تلنبار شده زیادی منتظر هستند تا پس از حفر کانال ها در دل خاک جا بگیرند و آب رسان و حیات بخش ساکنان این بخش از شهر مریوان شوند. اما انگار خیلی مانده تا ساکنان موسک2 از دست جوشاندن آب چاه های آلوده راحت شوند.
اینجا همه از آب چاه استفاده می کنند. چاه هایی که در آزمایش های گرفته شده، از نظر میکروبی آلوده تشخیص داده شده اند. این را چند تن از ساکنان محله با قاطعیت می گویند. مغازه داری که درست روبروی مغازه اش کانال لوله کشی آب، نیمه کاره رها شده می گوید: چندین بار این آب ها را آزمایش کرده ایم و بیشتر از 99درصد چاه ها آلوده است. ما مجبوریم آب چاه را بجوشانیم تا بتوانیم کمی از سالم بودن آن مطمئن شویم.
او ادامه می دهد:"در این منطقه باید زمین را 15 تا 20 متر کند تا به آب رسید و چون به این ترتیب سطح آب چاه ها پایین تر از آب رودخانه حاوی زباله و فاضلاب های روستایی پایین شهرک، قرار می گیرد، خیلی طبیعی است که چاه ها آلوده شوند".
البته دردسرها و هزینه های استفاده از آب چاه را هم باید به محرومیت  استفاده از سیستم لوله کشی آب شهری اضافه کرد. همین مغازه دار می گوید فقط امسال نزدیک به سیصدهزار تومان خرج دینام چاهمان بوده است.
باید یکی دو روزی در چنین جایی زندگی کرد تا فهمید بی آبی واقعا یعنی چه! و آب آلوده مصرف کردن چه طعمی دارد. هرچند خشکسالی امسال این تجربه ناخوشایند را در اختیار همه گذاشته اما این فقط ناخنکی به بحران زندگی بدون آب بهداشتی و سالم است. اگر تمام مدت سال هر شب ناچار شوی برای روز بعد، آب لازم برای نوشیدن را بجوشانی، بگذاری سرد شود و بعد با احتیاط از آن استفاده کنی. اگر برای میهمانی ها مجبور شوی چند دبه و کتری برداری و با کلی کرایه تاکسی از منزل دوستان و آشنایان آب بگیری و اگر بخواهی با آب آلوده حمام بروی و ظرف بشوری آن وقت می توانی رنج ساکنان محله موسک2 را درک کنی.
با این همه بحران شهرک فرهنگیان، وقتی بیشتر نمایان می شود که خطر خشک شدن آب این چاه ها هم در راه باشد. یکی از ساکنان با نگرانی از خشک شدن تدریجی چند چاه آب خبر می دهد و می گوید:" به عنوان مثا ل فقط یک متر آب در چاه حیاط خانه ما مانده که فکر می کنم آن هم به زودی ته بکشد". او می خواهد که این موضوع خیلی سریع در سایت منعکس شود.
در یکی از کوچه های اصلی شهرک، کانال لوله کشی آب تقریبا تا نیمه رسیده است. حاضران در محل می گویند  که بیشتر از یک ماه و نیم است این کانال حفر شده اما به بهانه نبودن بودجه کافی و لوله! می بینید که اداره آب فقط تا نصف کوچه را لوله گذاری کرده است". آن ها این نصفه کاری را هم ازسر پی گیری های مداوم خودشان می دانند.
ف. که از فرهنگیان با سابقه ساکن شهرک است از سابقه دو ساله درخواست ها و اعتراض های دسته جمعی و دیدارهای بی نتیجه با نماینده مجلس، فرماندار و شهردار و رییس اداره آب می گوید.
شاید خشکسالی را باید جدی تر گرفت. اینجا آب آشامیدنی نیست.

 

  نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 23:23  توسط خبرنگار مریوان 
يك دختر 16 ساله :

ديگر بايد كار كنم

دلير مردوخي - مقداد رحماني : با دست راستش عصای چوبی را گرفته و با دست چپش چرخ حما لی را به سختی به جلو هل می دهد. نه از عصا می تواند دست بردارد و نه از چرخ قدیمی حمالیش. می لنگد و کمر درد امانش را بریده. مکثی می کند. دیگر دوران جوانیش به سر آمده. حالا دیگر نه نای رفتن دارد و نه توان ایستادن... اما باید به خاطر دخترانش و به خاطر همسرش این چرخ قدیمی را هل بدهد. باز قدمی برمی دارد. دردی تمام تنش را می لرزاند. سست می شود. همان جا می نشیند. باید همراهی داشته باشد تا به این راه ادامه دهد. اما چه همراهی از این دو بهتر؛ یک عصا و یک چرخ حمالی. یکی یادگار 17 سال زندگی شرافتمندانه و دیگری تازه همدم پیری.
76 سال از عمرش می گذرد.
*
"...یکی از کلیه هایم را درآورده‌ام. به خاطر سنگ کلیه... سؤال‌هایتان تمام شد؟!" دختر بزرگش این را می گوید و دوباره نگران به بستر پدر نگاه می کند. پیرمرد از پا افتاده است. چراغ نفتی جلوی در، هوای اتاق کوچک را بیشتر گرم کرده. اواخر خرداد است.
از در خانه که وارد می شویم دالان تاریکی ما را به حیاط کوچک خانه و سپس به اتاق کوچکتر پیرمرد می رساند. یک چراغ نفتی، تلویزیونی کوچک، یک جاکفشی و چند پتوی تلنبار شده در گوشه اتاق، همه وسایل خانه را تشکیل می دهد.
بستر پیرمرد را وسط اتاق انداخته‌اند. می خواهد به احترام میهمانانش از جا بلند شود که سنگینی پتوها مانعش می شود. در این گرما شاید پیرمرد سردش است. هنوز سخنی نگفته ایم که بغض آلود طلب دعای ایمان می کند و در میان اشک هایش خوش آمد می گوید.
دختر بزرگ پیرمرد که ما را به داخل خانه راهنمایی کرده نمی تواند نگرانی خود را پنهان کند. پاسخ هایش را بسیار کوتاه می دهد و اصرار دارد که هیچ عکس یا مطلبی از آن ها در روزنامه یا مجله ای چاپ نشود. سال اول دبیرستان است و می گوید که دیگر قصد ندارد ادامه تحصیل بدهد، هرچند معدل ترم قبلیش 17 شده است. وقتی می پرسیم چرا؟ می گوید:"زندگی... خوب دیگر... نمی توانم..." و ما خوب می دانیم که با درآمد روزانه 700 تا 800 تومان پدر پیرش نمی تواند به درس خواندن ادامه دهد. پدری که قبلا 7 سال در دخانیات کارگری کرده و 17 سال هم مشغول باربری و حمالی بوده و حالا از فرط کمر درد و پیری 76 سالگی، در بستر بیماری افتاده است.
دختر بزرگ خانه فقط 16 سال دارد و خیلی خوب می داند که پدرش در دو سال اخیر فقط توانسته با جمع آوری کارتن داخل جوی و کنار خیابان ها و فروش آن ها در ازای هر کیلو 40 تومان، او و خواهرش را به مدرسه بفرستد. اما حالا که پدرش پیرتر و بیمارتر از گذشته شده و دیگر رمقی برای برداشتن آن کارتن ها هم ندارد، دیگر نمی خواهد بخشی از درآمد ناچیز پدر صرف او شود. شاید خرج های دیگر ضروری تر است. خواهرش کلاس پنجم ابتدایی است. او واجبتر است. دختر بزرگ این خانه که کلیه راستش را از دست داده است تصميم دارد کار کند تا مادر و خواهر کوچکترش چیزی برای خوردن و پوشیدن داشته باشند. او باید بتواند خرج مداوای پدرش را بدهد تا شاید قدرشناس یک عمر رنج و محنتش باشد. اما او فقط 16 سال دارد. چه کاری بلد است و با کدام تجربه و در چه محیطی و در کدام آینده می تواند نان آور خانواده اش باشد؟
پیرمرد هم چنان در بستر است. بزرگترین آرزویش را می پرسیم. می گوید: فقط شکر خدا. بغض امانش نمی دهد.
  نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 1:3  توسط خبرنگار مریوان 

سوران قانعی فرد در سال 1363 در مریوان متولد شده است، وی دانشجوی ترم آخرکارشناسی رشته کارگردانی سینما از دانشگاه هنر تهران، دانشکده سینما تئاتر است.مستند "زریبار" پایان نامه دوره کارشناسی او محسوب می شود ، که بعد از فیلم داستانی" مرداب" دومین کار حرفه ای اوست. اودر تلاش است که این فیلم" خارج از کلیشه های دیگر مستندها باشد و اثر، بیانی هنرمندانه در خود داشته باشد" .وی همچنین دریاچه زریبار را موضوعی نو وبکر در سطح ملی وبین المللی می داند که دارای پتانسیل موضوعی بالایی برای ساخت یک مستند است.

فيلم مستند زريبار بارويكردي شاعرانه ودر عين حال تحليلي به مسئله زيست محيطي زريبار مي پردازد . محوريت فيلم برروي دوشخصيت مي باشد، صيادي كه نگاهي عاطفي واحساسي به درياچه دارد و يك زمين شناس كه در محيط درياچه به مطالعه و بررسي مي پردازد. به تازگي مراحل تصوير برداري اين فيلم به پايان رسيده و وارد مرحله تدوين شده است.هيمن كاني ساناني
در پی ارسال خبر ساخت فیلم مستند " زریبار" به قسمت اخبار شهروندان سایت خبرنگار مریوان توسط هیمن کانی سانانی جهت کسب اطلاعاتی بیشتر خبرنگار این سایت با " سوران قانعی فرد " کارگردان ونویسنده فیلم، مصاحبه زیر را ترتیب داد:

* آقای قانعی فرد مستند زریبار به عنوان کار پایان نامه ای مقطع کارشناسی شماست ، چرا زریبار؟
-بببنید به نظرم رمز موفقیت هر فیلم ساز در این است که احاطه وشناخت کاملی از موضوع فیلمش داشته باشد وچه بهتر او سرزمین و جایی که در آن زندگی کرده و وجود وهویتش با آن عجین شده را دستمایه فیلمش قرار دهد. من فکر می کنم زریبار به فراموشی سپرده شده است ومن در پی ثبت همیشگی آن با دوربینم هستم . علاوه بر این ، نو و بکر بودن موضوع و همچنین نپرداختن به آن در گذشته، چه در سطح ملی و چهدر سطح بین المللی مرا بیشتر تشویق براي اين كار کرد. یعنی موضوع پتانسیل قوی برای ساخت یک مستند دارد.

* از مراحل اولیه کارتان بگوئید.
-من در ابتدا تحقیقاتم را به صورت میدانی وکتابخانه ای آغاز کردم ، در مورد تحقیق كتابخانه ای با نبود مکتوبات راجع به زریبار مواجه شدم . جالب این جاست که من در حین تحقیق متوجه شدم که یکی از تحقیقات چند میليونی که به پیشنهاد یکی از ارگانها درباره زریبار انجام شده بود، گم شده وهیچ نسخه اي از آن در استان یا ارگان زیربط موجود نیست! بعد از تحقیق من طرح فیلم را نوشتم که البته تا آخرین دقایق مونتاژ درمعرض تغییر است.

* افراد گره ساخت فیلم چه کسانی هستند؟
- ما گروهی پنج نفره هستیم که همه تحصیلات دانشگاهی در رشته سینما داریم. نویسنده و کارگردان خودم هستم ، تصیربردار شاهو خوانگر، عکاس ودستیار تصویر کامران نوربخش ، صدابردار پویان باشتی منفرد، دستیار کارگردان ادریس عبدی هستند. عبدالله دهقانی ومهندس ارسلان جوانرودی نیز در این فیلم حضور دارند. تصویر بردار لیسانس فیلمبرداری سینما دارد که در فضا سازی وخلق نماهایی شاعرانه بسیار توانمند است و چون خودش یک کرد است موضوع برای او نیز دارای حساسیت خاصي است.

* ویژگی اختصاصی کارتان را درچه می بینید؟
- طراحی ساختاری سینمایی برای زریبار بسیار سخت است، چون نمی خواستم که فیلم حالتی گزارشی یا تلویزیونی به خود بگیرد وتمام تلاش خود را کرده ام که از کلیشه دیگر مستند ها به دور باشد واثر، بیانی هنرمندانه در خود داشته باشد. کار جدا از محتوا و زاویه دیدم به دریاچه شاید ویژگی خاص آن در فرمت فیلم باشد. فیلم ساختاری تقریبا روایی دارد، یعنی ما گوینده متن نداریم و اطلاعات از طریق آدمها ومحیط فیلم ارائه می شود.سعی شده فیلم برای مخاطب خسته کننده نباشد واز اول فیلم کنجکاوانه موضوع را پیگیری نماید سعی کرده ام همه عناصر سینمایی در راستای تاثیر گذاری بر روی تماشا گر عمل نماید .

* فیلم کی آماده می شود؟
- احتمالا تا شهریور ماه

* محل اکران فیلم کجا خواهد بود؟
- محل عرضه فیلم های کوتاه (زیر 40 دقیقه) بیشتر جشنواره است ، البته غیر از این، تلویزیون می تواند مکان مناسبی برای نمایش این فیلم باشد.

* نحوه همکاری دیگران با شما در ساخت این فیلم چگونه بود؟
- همکاری مردم و افرادی که در طول تولید با آنها برخورد داشتیم بسیار عالی بود واز همه آنها سپاسگزارم .جا دارد که از اداره محیط زیست مریوان هم قدردانی نمایم .

*در پایان از مشکلات کار بگویید.
- تولید این نوع فیلم ها که بیشتر به سینمای اندیشه گرایش دارند کمتر می تواند حامی مالی داشته باشد واز این لحاظ چون فیلم هم با فرمت حرفه ای کار شده هزینه زیادي در برداشته و تامین هزینه فیلم به صورت فردی خیلی مشکل می باشد.

*بسیار ممنونم از وقتی که به ما دادید .
- ممنون از سایت فعال خبرنگار مریوان.
  نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 2:35  توسط خبرنگار مریوان  |