![]() |
|
اخبار و مطالب خود را برای درج در بخش "اخبار شهروندان" از طریق پست الکترونیک ارسال نمایید. |
جامعه امروز بدون وسايل ارتباط جمعی غير قابل تصور است. وسايل ارتباط جمعی برای جوامع مهم بوده و بسته به نوع نظامی که رسانه تابع آن است و علايق و نيازهای افراد خاص و ميزان توسعه يافتگی آن جامعه کارکردهای متنوعی دارند.
در تعريف رسانههای جمعی گفته میشود: رسانه جمعی رسانهای است که در زمان واحد, پيامهای يکسان را برای تعداد زيادی از افراد ارسال میکند.
با توجه به تعريف فوق از رسانههای جمعی, اين پرسش در اينجا مطرح میشود:" آيا کارکرد رسانههای جمعی صرفاً خبری و اطلاعرسانی است؟"
از آنجايیکه مهمترين ويژگی رسانههای جمعی " نهادی بودن" آنها است. به اين معنا که پيام درون يک نظام منسجم ارتباطی و با هدف اثر گذاری بر آگاهیهای مخاطب تهيه و ارسال میشود؛ بايستی به اين نکته توجه کرد که پيام مورد نظر يک وسيله ارتباط جمعی با چه هدفی و با توجه به چه نوع رسالت و مأموريتی مطرح شده است.
در هر يک از رسانهها مجموعهای از کارکردهای قابل تصور است که هارولد لاسول در تحقيقات خود در سال 1967 سه کارکرد عمده برای رسانهها برشمرد:
1) نظارت بر محيط به معنی جمعآوری و توزيع اطلاعات در مورد رويدادهای محيط اطراف, هم در داخل و هم در خارج يک جامعه خاص و اين امر تا اندازهای, نظير آن چيزی است که عموماً به مثابه اداره و هدايت اخبار مورد نظر قرار میگيرد.
2) همبستگی بخشی از جامعه در واکنش به محيط: همبستگی در اينجا شامل تفسير اطلاعات مربوط به محيط و توصيه در مورد نحوه رفتار در واکنش به اين رويدادها است. اين فعاليت تا حدودی به عنوان ويرايش يا تبليغ سياسی شناخته میشود.
3) انتقال ميراث اجتماعی از نسلی به نسل ديگر: لاسول میگويد که انتقال فرهنگ معطوف منتقل کردن اطلاعات, ارزشها و هنجارهای اجتماعی از نسلی به نسل ديگر يا از اعضای يک گروه به تازه واردهای آن گروه است. اين امر عموماً به مثابه فعاليت آموزشی شناخته میشود.
رايت به اين سه کارکرد مقوله تفريح و سرگرمی را اضافه کرده که به اعمال ارتباطی اشاره دارد که جهت سرگرمی و تفريح صورت میگيرند.
با توجه به موارد مطرح شده پيرامون کارکردهای رسانهها میتوان گفت که کارکرد رسانهها در اين دنيای شبکهای شده فراتر از کارکردهای مطرح شده از سوی اين صاحبنظران ارتباطی است. زيرا با توسعه و گسترش فنآوری و ايجاد يک جامعه اطلاعاتی نقش رسانهها پر رنگتر و سنگين تر شده است به اين مفهوم که رسانهها بتوانند با رسانههای ديگر به رقابت برخيزند و به وظيفه خود عمل کنند. رسالت هر رسانهای با رسانه ديگر متفاوت است به عنوان مثال اگر از رسانه به عنوان يک service provider نام ببريم يعنی تامين کننده/ فراهم کننده سرویس برای يک جامعه؛ کاملاً تفاوت آن رسانه با رسانه ديگر از لحاظ کارکرد و وظيفه مشخص خواهد شد و در واقع اين سرويس میتواند اجتماعی, اقتصادی, آموزشی, فرهنگی, فنآوری, اطلاعرسانی, تفريحی و ... باشد.
به طور خلاصه, کارکردهای رسانهها با توجه به رسالت و مأموريت آن رسانه تعريف میشود و آن به اين مفهوم نيست که به طور کامل کارکردهای رسانهها متفاوت از هم است و با توجه به تعريف رسانه مورد نظر در يک جامعه میتوان کارکرد و وظيفه اصلی آن را مشخص نمود و اين امر مستلزم اتخاذ راهبردهای مناسب در جهت رسيدن به اهداف عملياتی و کارکردی مورد نظر رسانه میباشد.
+++++++++++++++++++++++++++
دنیای روزنامه نگاری جدید در حال تحول است.
چهارشنبه 10 مرداد ماه سال 1386
روزنامهنگاری - دکتر محمد عطاران*:
امروز در کنار روزنامه نگاری مکتوب روزنامهنگاری اینترنتی به سرعت در حال رشد و گسترش است و اغلب روزنامه های معتبر جهان علاوه بر نسخه مکتوب دارای نسخههای دیجیتالیاند و رقابت این دو نسخه مکتوب و دیجیتالی به در حال گسترش است به صورتی که بسیاری از روزنامه های معتبر جهان از راه تبلیغات نسخه اینترنتی خود در آمد های کلانی کسب می کنند. این نشان دهنده آن است که نسخه دیجیتالی به همان میزان نسخه های مکتوب خواننده دارند، بلکه در مواردی گوی سبقت را از اسلاف خود برده اند. روزنامه های اینترنتی امروزه دچار تحول عمیق تری شده اند و به روزنامه های چند رسانه ای بدل شده اند. در این مقاله پس از بیان تاثیرات فناوری های دیجیتالی در فرهنگ، مشخصه های فرهنگ یادگیری و آموزش در نظام آموزش و پرورش ایران ارائه می شود و سپس به عناصری از این فرهنگ که کاربر ایرانی را مهیای پذیرش روزنامه های چند رسانه ای می کند اشاره می شود و در نهایت در باره مولفه های فرهنگ یادگیری فراگیرندگان ایرانی که در پرتو روزنامه های چند رسانه ای تغییر می کند ، بحث خواهد شد.
در سال های اخیر فرهنگ و آداب و سنت های آدمی بر اثر ورود فناوری های دیجیتالی در معرض تغییر و تحول است. البته این تغییر و تحول پدیده ای نو نیست و هر فناوری تازه ای آثار خود را بر فرهنگ انسان می گذارد. ولی تحولات ناشی از ارتباطات رایانه ای به گونه ای است که برخی آن را انقلاب بر شمرده اند. انقلابی که تمام شئون زندگی بشر را متاثر خواهد کرد. پاره ای از اندیشمندان معتقدند که این انقلاب موجد تمدنی جدید خواهد شد و آن را انقلاب اطلاعاتی نام نهاده اند. (رجایی، فرهنگ، 1380، ص13)
انقلاب مذکور در کار، یادگیری، تفریح، نحوه گذران اوقات فراغت، آموزش، تجارت و همه ارکان زندگی بشر تحول ایجاد کرده است. مثلا فناوری های نو در پرتو ارتباطات رایانه ای تمایر میان کار و اوقات فراغت را محو کرده است. به بیان دیگر رابطه ی رایانه ای آن گونه است که کار خانه و سرگرمی را در یک نظام پردازش با یکدیگر مرتبط می کند مشاهدات مقدماتی پنی گرشتاین در رساله ی دکترای خود نشان می دهد، مردمی که در منزل از رایانه استفاده می کنند، گرچه از خود اتکایی در مدیریت زمان و مکان لذت می برند، از فقدان تمایز میان کار و اوقات فراغت، خانواده و تجارت و شخصیت و کار کرد ناراحت هستند. در قالب فرضیه ای می توان گفت که همسانی تجربه در یک رسانه به نوعی تمایز نهادی قلمروهای فعالیت را مخدوش می سازد و در مورد شیوه ی رفتار سردرگمی ایجاد می کند (همان، ص 418 – 417)
در دوران قبل که شغل اصلی مردم کشاورزی بود، تمایز اندکی میان زمان کار و اوقات فراغت وجود داشت. هنگامی که افراد در مزرعه کار و زندگی می کردند، خانواده ها قادر بودند، نیازهای خانواده و کار شان – هر دو را – برآورده سازند. انقلاب صنعتی به این وضعیت خاتمه بخشید و اوقات فراغت معنی و مفهوم یافت، ولی اکنون بار دیگر در کشور های صنعتی پیشرفته بسیاری از افراد مشاغلی را بر عهده دارند که لزومی برای تعیین وقت خاص برای آن نیست. در واقع در اقتصاد دیجیتالی، کار باید 24 ساعته ادامه یابد، چون حتی در اواخر شب، از نقطه ای روی کره ی خاکی مشتری به سراغتان می آید. نمونه ای از این موقعیت را کلارک دارد. او در اداره اش زندگی می کند. دو سال پیش، شرکت او که در زمینه ی تحقیقات اینترنت و طراحی وب فعالیت می کند، توسعه یافت و او ساختمانی در میلواکی خرید. شصت و پنج کارمند او همه ی این فضا را نیاز نداشتند. لذا کلارک و شوهرش برای زندگی به طبقه پنجم ساختمان منتقل شدند. کلارک می گوید:"گاه روزهای متوالی من ساختمان را ترک نمی کنم."
کلارک نمونه ی افراطی کسانی است که کار و زندگی را با هم آمیخته اند؛ کسانی که اگر در اداره نباشند، از خانه، ماشین یا هتل محل اقامت خود کار را ادامه می دهند. شرایط جدید مفهوم محیط کار را کاملا” وسعت بخشیده و تصور اوقات فراغت را کم رنگ کرده است. در کشور هایی مانند آمریکا، زوج های جوان در مقایسه با سال 1969، 770 ساعت بیش تر کار می کنند. ابزارهایی که تصور می شد فرد را از زنجیر میز کارشان رها کند. چنان آن ها را به کار پیوند داده است که یک دهه قبل تصور آن نمی شد. جان سیولا نویسنده ی کتاب حیات کار می گوید: ابزارهای اطلاعاتی، بند ناف الکترونیکی محیط کارند (Wellnen & Alison Stein، 1.1).
مفهوم فرهنگ و تاثیرات فناوریهای دیجیتالی بر آن
فرهنگ مجموعه روش های مشترک زندگی مردمی خاص است و چگونگی اندیشیدن و، عمل و احساس آن ها در اموری مانند مذهب، قانون، زبان ، هنر و آداب و رسوم و چیز های مادی نظیر خانه ها، لباس ها و وسایل شامل می گردد.(نلر، جرج، ترجمه آهنچیان و قائدی، 1379ص4)
به نظر نلر آموزش و پرورش در حکم نظام آموزشگاهی یکی از موسسات فرهنگ آموزی به حساب می آید(همان ص15) و برای درک قابلیت های مدارس و شناخت عوامل خنثی کننده کار کرد مدارس باید آموزش را در بستر فرهنگ همچون کل بنگریم(همان ص17)
در سال های اخیر انسان شناسان کمک کرده اند تا از منظر فرهنگ به آموزش و پرورش نگریسته شود. برخی از متفکران تعلیم و تربیت نیز توجه خود را به این جنبه از نهاد آموزش و پرورش معطوف کرده اند و فرهنگ را به عنوان چتری که نهاد آموزش و پرورش در سایه آن می بالد و می گسترد تعریف کرده اند . موضوعاتی مانند فرهنگ یادگیری، فرهنگ کلاس، فرهنگ برنامه درسی از موضوعات جدیدی هستند که به عرصه علوم تربیتی وارد شده اند. یکی از معروفترین متخصصان این قلمرو جروم برونر (1996) است که در کتاب خود فرهنگ تعلیم و تربیت به کند و کاو در این مقوله پرداخته و در باره برنامه درسی در ذیل مفهوم فرهنگ مطالبی نگاشته است. برونر نشان میدهد که چگونه برنامه درسی اعتقادات فرهنگی و سنتهای محلی را همانند ارزشها و سازمان سیاسی و اجتماعی، منعکس میکند. به نظر وی با استفاده از چشم باز فرهنگی، میتوانیم برنامه درسی را نه تنها به عنوان یک محتوا یا موضوع بلکه به عنوان مجموعهای از پویاییهای درهمبافته شده ببینیم. مفهوم سازی برنامه درسی همچون فرهنگ، به ما تعلیم میدهد که به نظامهای اعتقادی، ارزشها، رفتارها، زبان، نظرات هنری، محیطی که تعلیم و تربیت در آن رخ میدهد، روابط قدرت و مهمتر از همه، به هنجارهایی توجه کنیم که بر ادراک ما در مورد درست و نادرست تاثیر می گذارد.
بر این اساس می توان از فرهنگ یادگیری و آموزش در نظام آموزش و پرورش ایران همانند سایر کشور ها سخن گفت، فرهنگی که دارای مشخصه های منحصر به فرد خود است. این مشخصه ها در مطالعات مختلف بیان شده است مثلا در مطالعه ای که تویوکو موریتا محقق ژاپنی در باره تفاوت فرهنگ یادگیری مدارس ایران و ژاپن انجام داده است نشان می دهد که معلمان ژاپنی دانش آموزان خود را بر اساس توانایی آن ها در نوشتن ارزیابی می کنند، در حالی که معلمان ایرانی بر توانایی کلامی دانش آموزان در پاسخگویی به پرسش های کلاس درس اصرار دارند. این محقق ژاپنی در گزارش خود آورده است که مدارس ایران بر حفظ متن های درسی تاکید دارند و برای او جای تعجب است که دانش آموزان ایرانی متون ادبی، تاریخی و علمی را بدون نگاه به کتاب های درسی بازگویی می کنند و از حفظ آن ها را بیان می کنند. به نظر وی معلمان ایرانی به توانایی گفتار دانش آموزان بیش از توانایی نوشتن آن ها اهمیت می دهند. تفاوت دیگری که تویوکو موریتا میان فرهنگ یادگیری مدارس ایران و ژاپن ذکر می کند یادگیری گروهی است. در ژاپن از کلاس اول ابتدایی تا دانشگاه یادگیری در گروه صورت می گیرد، در حالی که در ایران گرچه پاره ای از مدارس به فعالیت گروهی توجه می کنند ولی در هنگام ارزیابی دانش آموزان به صورت انفرادی آن ها را ارزیابی می کنند حال آن که در ژاپن ارزیابی نیز به صورت گروهی انجام می شود.(تویوکو موریتا، مقاله ارسالی برای همایش ششم انجمن مطالعات برنامه درسی ایران،1385)
سبک یادگیری مذکور از دوره آموزش عمومی به دانشگاه منتقل شده است. مطالعات نشان می دهد که به طور سنتی آموزش های ابتدایی، متوسطه و عالی ما بر حفظیات تکیه داشته و شرایط و فرهنگ آموزشی موجود برای خلاقیت نقشی در نظر نگرفته است. بخصوص در نظام آموزشی ما برای نوشتن که یکی از ابزار های مهم خلاقیت است اهمیتی لحاظ نشده است و دانشجویان ما در دوره آموزش عالی توانایی نوشتن و نظام بخشی به ایده های ذهنی خود در قالب مکتوب را ندارند (حسرتی، مصطفی 1384).
مطالعات کلاین برگ و همکاران او (1979) و سندمن-گی(1995) نیز نشان دهنده فرهنگ و سبک یادگیری متفاوت دانشجویان ایرانی است. این مطالعات نشان می دهد که دانشجویان ایرانی در پرسش کردن و طرح سوال، کند و آهسته عمل می کنند اما در زمینه پذیرفتن ایده هایی که می آموزند و به خطر سپردن و جفظ کردن آن ها _ به خصوص جزییات پر آب و تاب- سریع هستند. (سندمن-گی 1995 به نقل از فاضلی،نعمت الله 1382) این مطالعه نشان دهنده آن است که عنصر تعامل آن هم به صورت گروهی و نقاد در فرهنگ آموزش و پرورش ایران چندان مورد توجه نیست و بلکه فرهنگ یاد دهی و یادگیری در ایران فاقد این مشخص است.
تحولات فرهنگ یادگیری و آموزش بر اثر تحولات فناوریهای دیجیتال
فناوریهای دیجیتالی بخصوص فناوری های رایانه ای به تدریج فرهنگ ما را تبدیل به فرهنگ بصری کرده است.، اسکات لش در فصل هفتم کتاب «جامعه شناسی پست مدرنیسم» (1382) با عنوان «گفتار یا شکل: پسا مدرنیسم همچون نظام دلالت» استدلال می کند که مدرنیته دوره گفتار بود و دوره پسامدرن حاضر عصر فیگورال یا شکل است. اگر در گذشته انسان به کمک واژه ها و کلمات می اندیشید و احساس می کرد، در دنیای پسامدرن امروزی به کمک ایماژها ، تصاویر و اشکال ارتباط برقرار می کند و می اندیشد. او می گوید فرهنگ پسامدرن نظامی فیگورال را به نظام گفتاری ترجیح می دهد و معنادار بودن از طریق شکل ها بیش از آن که به کلمات مربوط باشد، معناداری بر وجه شمایلی است. از اینرو، چشم اهمیت فوق العاده ای در دنیای پسامدرن پیدا کرده و همه ی ما بخصوص دانش آموزان و نوجوانان با صور و اشکال بهتر ارتباط برقرار کنند .در عصرهای پیشین همه رسانه ها در خدمت گفتار بودند و منبر، خطابه، کتاب، و متن مکتوب بطور کلی بسیار اهمیت داشت. بدین ترتیب. رسانه هایی که برای تولید کلمات بود مانند مطبوعات و صنعت نشر اهمیت داشتند. حتی ماقبل و ما بعد تاریخ بر اساس تاریخ ابداع خط تعریف می شود. یعنی شروع تاریخ، زمان ابداع خط است. اما اکنون به نظر می رسد دنیای خط به پایان رسیده و دنیای تصویر شروع شده است. یکی از کار کرد های مهم رایانه در کلاس درس و زندگی ما برقراری ارتباط تصویری است. هیچ ابزار دیگری به اندازه رایانه قدرت و قابلیت بصری ندارد. درگذشته فقط بچه ها ارتباط بصری برقرار می کردند و با تصویر می اندیشیدند. به نظر می رسد به دوران کودکی خودمان بر می گردیم و به این نتیجه می ر سیم که گویا کودکان راه درست تری برای فکر کردن و خلاقیت ،تولید و اندیشیدن می روند. (فاضلی، نعمت الله، 1386)
روزنامهنگاری چند رسانهای: فناوری نو در عرصه ارتباطات
از روزنامه نگاری چند رسانه ای تعاریف مختلفی به عمل آمده است که نقطه مشترک همه این تعاریف استفاده بیش از یک رسانه برای خبر و گزارش رویداد هاست.
اگرچه نام های مختلفی همچون روزنامه نگاری تقاربی ، روزنامهنگاری فلش نیز به جای روزنامهنگاری چند رسانه ای مورد استفاده قرار میگیرد اما مفهوم روزنامه نگاری چند رسانه ای به سمت یک روزنامهنگاری بسته ای یا آنچه بسته چند رسانه ای خوانده میشود، متحول می گردد و تعریف یک بسته چند رسانه ای نیز عبارت است از ادغام بیش از یک رسانه مرتبط با رویداد و گزارش همراه با تعامل با مخاطب. (صباغیان،علی، 1386)
همه تعاریفی که از روزنامه نگاری چند رسانه ای یا بسته چند رسانه ای به عمل آمده به رغم اختلافاتی که بین آنها وجود دارد بر ترکیب حداقل بیش از یک رسانه و یا چند رسانه گوناگون با وجود عنصر تعامل با مخاطب تاکید شده است که البته چگونگی ترکیب عناصر رسانههای مختلف اعم از رسانههای ایستا همچون متن ،عکس و گرافیک که به طور سنتی در رسانه های نوشتاری مورد استفاده بود و یا عناصر رسانه ای پویا همچون صوت و تصویر که در رسانه ای شنیداری و دیداری مورد استفاده قرار می گرفت در بسته چند رسانه ای اهمیت خاصی دارد و هرکدام از آنها می تواند به اقتضای مورد اشکال مختلفی در ترکیب بسته بگیرد.
نسبت فرهنگ یاددهی – یادگیری و روزنامهنگاری چند رسانهای
نیل پستمن معتقد است که پذیرش فناوری های الکترونیک بخصوص تلویزیون، در جامعه و به تبع آن در مدرسه ، بدون تفکر صورت پذیرفته است. تلویزیون بر مبنای تصویر عمل میکند، بنابراین نیازمند توجه احساسی است. حال آنکه نوشتن کلمات بر مبنای تعامل و تفکر صورت می گیرد. وجود تلویزیون در کلاس باعث می شود تدریس به تفریح عوامانه تقلیل یابد. حامیان رایانه این نظر را در باره کامپیوتر نمی پذیرند و می گویند: رایانه با تلویزیون متفاوت است. به نظر او رایانه ها اغلب ساختار نمایشی را بر ساختار ادبی غالب می کنند. در برخی فیلمهای طبیعی و به منظور تاثیر بیشتر ،حیوانات دوست انسان معرفی می شوند و گاهی نیز واقعیات علمی دگرگون می شوند.
به نظر پستمن اختصاص فرصت بیشتر برای دستیابی به اطلاعات، جایگزین تفکر در باب معنی اطلاعات می شود. او معتقد است که اطلاعات در کتاب ها بطور دقیق انتخاب شده اند و بطور منطقی به آموزش سلسله مراتب دانش کمک می کنند ولی اطلاعات الکترونیکی اینچنین نیستند. دستیابی آسان به اطلاعات دانش آموزان را از رنج تحقیق و پذیرش انتقاد ، آزاد می کند ولی در عین حال وقت آنها را صرف تفکر نمی کند به نظر او ممکنست تعلیم و تربیت رایانه ای دانش آموزان را در نظام بوروکراسی صاحب شغل گرداند ، ولی لزوما از آنها شهروندانی با تفکر انتقادی نمی سازد به صورتی که بتوانند در نظامی دموکراتیک مشارکت کنند.. (همان)
به نظر بلکر (1999) در اینترنت تصاویر یکی پس از دیگری و بلا فاصله در صفحه نمایش ظاهر می گردند و همین امر باعث می شود حس بصری دانش آموز تقویت و در مقابل، حواس دیگر او مورد غفلت واقع شود. بعبارت دیگر به زعم او در ارتباط اینترنتی همه ابعاد حسی دانش آموز پرورش نمی یابد و او به لحاظ حسی تک بعدی بار می آید. آگوستینا (1997) با تشریح نوع تعامل دانش آموز در حین استفاده از فناوری اطلاعات، بر وجود چنین پیامد منفی تاکید دارد. او جهانی را که از دریچه فناوری نمایان می شود جهان خرد می نامد و می نویسد:
به دلیل مشخصه ناشناختگی جهان خرد، تجربه به بعد بصری ، تقلیل می یابد و در ساده سازی بیشتر، تجربه بصری بر تجربه تصویر اشیا تقلیل می یابد. این ساده سازیها ،پوشیدگی و فراموشی سریع ابعاد حذف شده را ممکن می سازد، پس توانایی ما نیز در تجربه این ابعاد در زندگی بطور عام، تضعیف خواهد شد » (آگوسیتنا، 1997، ص 13)
رویکرد دیگر در برخورد با روزنامه نگاری چند رسانهای توجه به عناصری است که در روزنامه نگاری چند رسانه ای موجب تحولات فرهنگ کاربر ایرانی خواهد شد. عنصر مهم در روزنامه نگاری چند رسانه ای ، عنصر تعامل است. خواننده روزنامه مکتوب فرصت هایی برای تعامل با نویسندگان روزنامه دارد و نظرات خواننده به صلاحدید مدیران نشریه می تواند در صفحات مخصوص به صورت کلی در کنار نظرات دیگران منتشر شود. در حالی که روزنامه های چند رسانه ای و به طور عام روزنامه های اینترنتی با امکان قراردادن فرصت برای خوانندگان خود برای نظرات خوانندگان موجبات تعامل، اظهار نظر و نقد و ارزیابی را فراهم می کنند. نمونه آن مقاله ای است که شرقالاوسط درباره عربستان و نقش آن در تروریزم بینالمللی در یکی از شماره های اخیرخود منتشر کرد و در اولین ساعات به سرعت با نظرات وسیع خوانندگان در ذیل آن مواجه شد. (صباغیان 1386)
ویژگی تعامل در بسته چند رسانه ای به معنای تعامل با مخاطب مهمترین ویژگی این بسته و تفاوت رسانهای چند رسانه ای در دوران قبل از وب و دوران بعد از وب است. این تعامل و ارتباط مخاطب با رسانه معمولا از طریق تعبیه فرمهای نظرسنجی، تست، پرسشنامه، ای میل، و ایجاد زمینه مباحثه در تالارهای گفتگو، چت، اعلام نظر و انتشار مطلب در روزنامه چند رسانه ای صورت می گیرد. (همان) این فرصت فقط بیان رای و نظر نیست بلکه قرار گرفتن در معرض آرای دیگران و نقد خود است که موجب رشد تفکر انتقادی می شود و این برای کاربران ایرانی می تواند فرصتی باشد که به تدریج موجب تغییر فرهنگ یادگیری او شود و در مباحثات و گفت و گو ها بتواند فعال تر و پویا تر و با روحیه انتقاد و پرسشگری شرکت کند. به عبارتی اگر روزنامه چند رسانه ای را فرصتی برای دسترسی به اطلاعات و یادگیری بدانیم حرکت از یادگیری خطی به یادگیری غیر خطی در فضای روزنامه ی چند رسانه ای خواهد بود و نویسنده و خواننده هر دو در ساخت نوشتار سهیم خواهند بود و این درست خلاف نکته ای است که پستمن و همراهان او بر آن تاکید دارند.
نکته دوم آن است که چنانچه پیش از این اشاره شد در فرهنگ یادگیری ایرانی گفتار بر نوشتار غلبه دارد. از این منظر روزنامه چند رسانه ای چون از مدیا های مختلف از جمله فیلم و صدا استفاده می کند واجد حسن است و کاربر ایرانی در مواجهه با این شکل از روزنامه نگاری جدید احساس انس بیشتری می کند چون گفتار در فرهنگ او نقش و برجستگی ویژه ای دارد و خواننده ایرانی که با فرهنگ مکتوب آشنایی کمتری دارد و شمارگان روزنامه های مکتوبش دارای نسبت قابل توجهی در مقایسه با جمعیت تحصیلکرده آن نیست از طریق مدیا های دیگری به جز متن مکتوب در معرض خبر و اطلاعات قرار می گیرد که برای او مالوف و مانوس است و این برای کاربر ایرانی از جمله مزایای روزنامه نگاری چند رسانه ای محسوب می شود.
*دکتر محمد عطاران عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت معلم
سردبیر مجله رشد مدرسه فردا (نشریه آی. تی برای معلمان
http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=28785
تأیید شده توسط سر دبیر فصلنامه فرهنگ رسانه در ساعت 10:43 AM | اطلاع رسانی الکترونیک | چاپ یادداشت | نظرات[2]
مدیران رسانه ای از اینده روزنامه ها می گویند
یکشنبه 1 بهمن ماه سال 1385
آیا دنیای آنلاین بر روزنامه های چاپی غلبه می کند؟
جام جم آنلاین
می گویند پایان روزنامه ها فرا رسیده است؛ یعنی دیگر کسی روزنامه نمی خواند.
نتایج نظر سنجی ها در کشور های پیشرفته ای که اینترنت در آنها فراگیر شده نشان می دهد مردم بیشتر دوست دارند اخبار را در سایت های خبری آنلاین دنبال کنند تا روزنامه های چاپی و اینکه، دنیای آینده ، دنیای روزنامه های آنلاین است.
اما آیا براستی دومین رسانه بزرگ دنیا پس از تلویزیون ، در حال نابودی است؟ یعنی خریدن روزنامه از کیوسک به یک خاطره در گنجینه افکار پیرمردها تبدیل می شود؟ راستی اگر روزنامه ها به محاق بروند چه می شود؟ و اگر این شایعه راست باشد تا چند سال دیگر تحقق می یابد؟ آیا کسی هست که بگوید ما با یک شایعه طرفیم یا واقعیت؟ آیا روزنامه های انلاین همه نیاز های ما را جواب خواهند داد و آیا هیچ نیازی باقی نمانده است تا روزنامه های چاپی به آن پاسخ دهند.
تحلیلگران و مدیران رسانه ای انگلیس می گویند هنوز روزنامه نگاری با کیفیت را باید در روزنامه های چاپی جستجو کرد و حتی معتقدند عمده آنچه در اینترنت به نام اخبار ارائه می شود روزنامه نگاری با کیفیت نیست ؛ بلکه روزنامه نگاری انگلی است که استقلال و هویت روزنامه نگاری موجود در روزنامه های پر محتوا مثل گاردین ، ایندیپندنت و دیلی میل را ندارد.
با این همه نمی توان این حقیقت را نیز نادیده گرفت که عصر پادکستها، بلاگرهای منطقه جنگی و سایر منابع اطلاعاتی بیشمار آنلاین، روزنامهها را حقیقتا با بزرگترین چالشی که تاکنون داشتهاند مواجه کرده است و اگر روزنامه ها فکر درستی برای بقای خود نکنند با اینده ای نامعلوم دست به گریبان خواهند بود.
اما چگونه باید با این چالش کنار آمد؟ آیا اینده محتوم زوال ، در انتظار روزنامه های چاپی است و یا اینکه آنها میتوانند مجددا خود را بازیابند و مورد پسند نسلی قرار گیرند که با تماشای تلویزیون و نشستن پای اینترنت بار آمده است؟
ایان بورل (Ian Burrell) دبیر بخش رسانه روزنامه آنلاین ایندیپندنت انگلستان در پی یافتن پاسخی برای این سوال ها، با چند تن از بزرگان و صاحبنظران رسانهای این کشور به گفتگو نشسته است. آنچه میخوانید شنیدههای ایان بورل از نامآوران و مدیران رسانهای انگلستان درباره آینده روزنامه ها است که در چند قسمت از نظرتان می گذرد.
************************
پیتر هیل سردبیر دیلی اکسپرس
روزنامهها باید مخارج خود را به شدت تحت کنترل درآوردند چرا که احتمالا نمیتوانند مانند برخی دیگر از روزنامهها پول خرج کنند.
مدتها است که برای جذب خوانندگان و تشویق آنها برای خرید دیلی میل به همراه روزنامه یک دیوی دی مجانی به آنها میدهیم اما هزینهها آنقدر بالا رفته است که دیر یا زود باید قید این کار را بزنیم زیرا همانطور که همه میدانند تاثیر چندانی در نگهداشتن و حفظ خوانندگانمان ندارد.
من فکر میکنم مشکل اصلی درآمد است؛ یعنی اگر روزنامهها درآمد و سودآوری داشته باشند آیندهای خوب و طولانیمدت در انتظار آنها است. به نظر من این شرایط هم اینک در روزنامههای اکسپرس حاکم است.
میلیونها میلیون روزنامه هر روز فروخته میشوند و در این کشور نیز روزنامهها هنوز محبوب هستند. رقابتهای شدیدی از هر گوشه در جریان است، اما من فکر میکنم روزنامهها همچنان سر حال و قبراق هستند. روزنامهها برای حیات کشور ضروری هستند و من هرگز پایانی برای آنها نمیبینم. مردم همیشه برداشتن و خریدن روزنامه از کیوسک را مثل برداشتن و خریدن کتاب از کتابفروشی دوست دارند. آیا شما دوست دارید یک کتاب را روی اینترنت بخوانید؟ من که فکر نمیکنم.
هیچ چیز برای خواندن تا به حال راحتتر از روزنامه نبوده است، شما میتوانید آن را در خانه، روی تخت، پشت میز، داخل توالت، داخل وان حمام، سوار بر هواپیما یا قطار بخوانید اما برای خواند آنلاین حتما به مکان مناسبی نیاز دارید. پسر من هشت ساله است و میخواهد یک روز وارد روزنامه شود. مطمئنم تا آن زمان روزنامهها خواهند بود.
سیمون کلنر سردبیر روزنامه ایندپندنت
در اکتبر سال 2003 مجموع تیراژ چهار روزنامه مهم و با کیفیت انگلیس دو میلیون و صد و هفتاد و سه هزار و دویست و چهل و هشت (2.173.248) نسخه بود.
در اکتبر 2006 مجموع تیراژ همین چهار روزنامه دو میلیون و صد و نود و هشت هزار و چهار صد و چهل و نه (2.198.449) نسخه بوده است بنابراین اگرچه به نظر باور نکردنی میآید، همه پیشبینیها در مورد افول این رسانه، مزخرفی بیش نیست و حقیقت این است که امروزه مردم بیش از هر زمان دیگری بابت روزنامههای باکیفیت پول میدهند.
سایرین البته به این خوبی سودآوری نداشتهاند اما اگر رشد و گسترش روزنامههای رایگان و نحوه وسیع توزیع آنها را در نظر بگیرید متوجه میشوید که مردم بیشتری نسبت به گذشته روزنامه میخوانند و نیز اشتهای بیشتری در بین آگهیدهندگان برای رجوع به این روزنامهها پدید آمده است. نباید فراموش کرد که عامل مهمی در بالا رفتن تیراژ این روزنامههای باکیفیت وجود داشته و آن نوآوری بوده است.
در سپتامبر 2003 روزنامه ایندپندنت با تغییر اندازه روزنامه به تابلوئید، انقلابی در فشردهسازی روزنامه پدید آورد.
این کار بلافاصله توسط روزنامه تایمز که متوجه موفقیت آن شده بود دنبال شد و پاییز گذشته نیز گاردین برای رسیدن به اندازه و قیافه روزنامههای نیم قطع سرمایهگذاری هنگفتی کرد.
همه این روزنامهها مزد زحمات و سرمایهگذاری خود را گرفتند و آن ، افزایش تیراژ و درآمدزایی بود و این باید سرلوحه کار روزنامههای دیگر باشد. تغییر محتوا، تغییر زاویه دید، تغییر شکل و قیافه همه این ها، چیزهایی است که خوانندگان به آن نیاز دارند و الا اطلاعات و اخبار به صورت آزاد از هر منبع دیگری قابل دسترسی است و هیچ روزنامهای طبیعتا این روزها، نمیتواند مدعی باشد که تنها منبع خبری یک رویداد است.
ما باید بر روی نقاط قوت و کیفیتهای منحصر به فرد خود تمرکز کنیم. روزنامهها سابقه و نفوذی دارند که جهان آنلاین هنوز راه زیادی تا رسیدن به آن دارد.
پوشش خبری ما بسیار عمیقتر و دقیق تر از رسانههای آنلاین و صنعت پخش است، ما لحن و نگرش مخصوص خود را داریم. در دنیایی که هر کس برای خود یک وبلاگ دارد ارائه تحلیلهای موشکافانه، سبک نگارش ماهرانه و اظهارنظرهای کارگشا، بزرگترین نقطه اتکا و مزیت روزنامهها است. با این حال عمده تلاش و انرژی ما مصرف موضوعاتی کسلکننده خواهد شد: چگونه در حالی که با افزایش هزینه تولید روزنامه دست و پنجه نرم میکنیم مراقب افتادن به ورطه چاپ روزنامه با کیفیت چاپی نامناسب که هزینهای بسیار کمتر دارد و نیز مراقب خرد شدن و از بین رفتن بازار آگهیها باشیم.
ویل لوئیس، سردبیر دیلی تلگراف
یک دلیل این که ما جهان دیجیتال را میپذیریم و سعی داریم بر آن تسلط پیدا کنیم این است که فکر میکنیم که می تواند روزنامههای بهتری تولید کند. این به آن بستگی دارد که شما شرایط موجود را چگونه ببینید، چه به عمق آن نفوذ کنید - مانند خوانندگان یا آگهیدهندگانی که به سرعت برای خواندن و تماشای محتویاتی خارج از روزنامهها به سمت آن کوچ کردهاند – یا این که صرفا آن را بپذیرید باید از ان بهره بگیرید. شما میگویید: «کمی صبر کنید، اگر ما یک بسته ورزشی دیجیتالی فوقالعاده خوب ارائه دهیم، آن وقت آیا محتمل نخواهد بود که مردم را به سمت بخش ورزشی فوقالعاده خوب روزنامهمان متوجه کنیم؟»
من کاملا متقاعد شدهام که این یک دایره بسیار تکامل یافته و قابل قبول است.
من با خواندن بخش ورزشی روزنامه تلگراف عاشق آن شدم. موضوعی که ما با آن روبهرو هستیم این است که شاید عده زیادی از 15 سالهها دستشان به بخش ورزشی تلگراف نرسد اما همانها پوشش معرکه خبری ما درباره مسابقات کریکت را به صورت آنلاین میبینند و بدون شک میروند و پوشش کاملتر اخبار ورزشی ما در روزنامه را میخوانند. مطمئن باشید اگر شما در طول روز مطلب خوبی در سایت آنلاین خود داشته باشید ، همان مطلب مردم را تشویق خواهد کرد تا کاملتر آن را یا مشابه آن را روز بعد در روزنامه چاپی بخوانند. مطمئن باشید که روزنامهنگاری خوب و درخشان در اینترنت برنده است.
وقتی امبروس ایوانز – پریچارد، چیزی در اینترنت مینویسد میلیونها نفر در سراسر جهان برای خواندن آن هجوم میآورند. وقتی سر جان کیگان مطلبی مینویسد به سرعت در راس پرمخاطبترین مطالب ما قرار میگیرد.
اینترنت هم اینک در خطر احاطه و ملوث شدن به پسزنی الفاظ و تصاویر بیارزش و غیراستاندارد است ؛ لذا اگر شما بتوانید از آن دوری کنید، اگر شما بتوانید به همه ثابت کنید که محتوای خوبی تولید میکنید، آنگاه مردم میآیند و از آن استفاده میکنند.
ما کاملا بر این باوریم که تولید هر روزنامه عالی و بینقصی و در عین حال ارائه یک سری محصولات و خدمات دیجیتالی امکانپذیر است.
پایان قسمت اول
ترجمه : محمدرضا نوروزپور
تأیید شده توسط سر دبیر فصلنامه فرهنگ رسانه در ساعت 2:11 PM | اطلاع رسانی الکترونیک | چاپ یادداشت | نظرات[0]
وبلاگ ها رسانه دوم
دوشنبه 27 آذر ماه سال 1385
نویسنده : آنیسا فراهانى
منبع: روزنامه شرق
خلاصه :
وبلاگ هاى سیاسى که به سرعت در دنیاى رقابتى امروز خودنمایى کرده اند ، روزنامه هاى آن لاینى هستند که نقد و نظر خوانندگان را در کنار خود مى پذیرند، امروزه بعضى از سازمان هاى خبرى بزرگ که به داشتن وبلاگ علاقه مند شده اند، وبلاگ نویسان اسم و رسم دار را به کار دعوت کرده و یا خود به این امر مبادرت مى نمایند. نحوه و مقدار تاثیر این پدیده نو بر جریانات اصلى گزارشگرى سیاسى موضوع این گزارش است. بلاگر هاى سیاسى که خبر هاى روز را دنبال مى کنند ، به طور پیوسته پوشش خبرى ژورنالیست ها را بررسى مى کنند. آن ها مطالبى را که روزنامه هاى بزرگ پوشش نمى دهند ، مورد توجه دیگران قرار مى دهند. عینیت گرایى کمابیش در وبلاگ نویسى به چشم نمى خورد ، و ایدئولوژى هاى خاص و جانبدارانه که در مباحثات روزنامه ها و تلویزیون به صورت مکرر مطرح مى شود، در این گستره کمتر قابل توجه است. اگر به جست وجوى وبلاگ هاى سیاسى بپردازید کاملاً شگفت زده مى شوید چرا که تعداد این وبلاگ ها بسیار بسیار زیاد است .
متن کامل :
وبلاگ هاى سیاسى که به سرعت در دنیاى رقابتى امروز خودنمایى کرده اند ، روزنامه هاى آن لاینى هستند که نقد و نظر خوانندگان را در کنار خود مى پذیرند، امروزه بعضى از سازمان هاى خبرى بزرگ که به داشتن وبلاگ علاقه مند شده اند، وبلاگ نویسان اسم و رسم دار را به کار دعوت کرده و یا خود به این امر مبادرت مى نمایند.
نحوه و مقدار تاثیر این پدیده نو بر جریانات اصلى گزارشگرى سیاسى موضوع این گزارش است. بلاگر هاى سیاسى که خبر هاى روز را دنبال مى کنند ، به طور پیوسته پوشش خبرى ژورنالیست ها را بررسى مى کنند. آن ها مطالبى را که روزنامه هاى بزرگ پوشش نمى دهند ، مورد توجه دیگران قرار مى دهند. عینیت گرایى کمابیش در وبلاگ نویسى به چشم نمى خورد ، و ایدئولوژى هاى خاص و جانبدارانه که در مباحثات روزنامه ها و تلویزیون به صورت مکرر مطرح مى شود، در این گستره کمتر قابل توجه است. اگر به جست وجوى وبلاگ هاى سیاسى بپردازید کاملاً شگفت زده مى شوید چرا که تعداد این وبلاگ ها بسیار بسیار زیاد است .
بعد از ساخت نرم افزارى که در سال ۱۹۹۹ به بازار آمد ، پدیده وبلاگ نویسى به امرى آسان و رایگان تبدیل شد و بسیار مورد اقبال عمومى قرار گرفت. مدتى بعد ، حمله ۱۱ سپتامبر و وقایع بعد از آن خود موج جدیدى از وبلاگ نویسى سیاسى را ایجاد کرد. در ماه مه سال ۲۰۰۲ کاووس نویسنده پیشین نیوریپابلیک و نیوزویک نوشته ها و فایل هایش را به اسلیت (SLATE) که مجله آن لاین در مالکیت مایکرو سافت بود منتقل کرد. واشنگتن مانتلى که یک مجله کوچک اما تاثیرگذار بود با به خدمت گرفتن وبلاگ نویس معروفى با نام کوین درام وبلاگى براى مجله راه اندازى کرد و بعد هم MSNBC.COM با به خدمت گرفتن رینولدز صفحه جدیدى را در این عرصه گشود. بعد از این بسیارى دیگر از مجلات و روزنامه ها نیز به فکر داشتن وبلاگ افتادند. به هر حال وبلاگ هاى سیاسى به منابع اطلاعاتى ژورنالیست ها و مردم مى افزایند . در حالى که اخبار کابلى پیوسته تیتر هاى سیاسى را تکرار مى کنند ، وبلاگ ها اطلاعات عمیق ترى را اشاعه مى دهند.
به گفته دوب مدیر اجرایى MSNBC.COM و ناشر سایت آمریکایى CYBERJOURNALISM.NET که روزنامه نگارى و ژورنالیسم آن لاین را بررسى مى کند ، کار وبلاگ ها (اعم از آماتور یا حرفه اى) کمک به ترویج جزئیات اطلاعات سیاسى به صورت شبانه روزى است.
او عقیده دارد که وبلاگ هاى آماتور باعث توجه عموم مردم به سیاست شده و دیالوگ سیاسى را افزایش داده اند، اما در عین حال تمیز آن نکته که کدام یک از این نوشته ها حقیقى است یا شایعه کار چندان آسانى نیست. نمونه این مورد شایعه بى اساسى در مورد ارتباطات نامشروع جان کرى بود که در ماه فوریه به سرعت از وبلاگى با نویسندگى مت دراج که اساساً یک شایعه نویس است ، به منابعى معتبر تر مانند WONKETTE.COM و CORNER یا دیگر وبلاگ ها راه یافت . والتر شاپیرو نویسنده سیاسى یو اس اى تودى در این باره مى گوید که وبلاگ ها اثرى قطعى بر ژورنالیسم سیاسى دارند، اما زوایاى این تاثیر هنوز کاملاً مشخص نشده است. گاهى از این پدیده نو استقبال مى شود و گاهى نیز در برابر آن موضع گرفته مى شود. به نظر مى رسد که امروز در نوعى قرون وسطاى وبلاگى به سر مى بریم.
به گفته اندى وارهول همه نوع از ارتباطات در پهنه بازار تعدیل مى گردند. بعضى از کنش هاى اصلى وبلاگ ها از طریق وب سایت ها و یا افرادى که پیش از این در عرصه روزنامه نگارى فعالیت هایى داشتند یا دارند به عرصه عمومى راه مى یابند. رینولدز استاد دانشگاه تنسى که حقوق اساسى و اینترنت تدریس مى کند و در سال ۲۰۰۱ INSTAPUNDIT را که امروزه از وبلاگ هایى است که خواننده فراوان دارد راه اندازى کرده است بر این اعتقاد است که بلاگر ها قدرت بسیار کمى دارند. اما آن چه که دارند تاثیر است. آنها قادرند که ایده هایى را کمتر مورد توجه قرار مى گیرند مورد توجه مردم قرار دهند و مردم و به خصوص ژورنالیست ها را وادار کنند که کارشان را بهتر انجام دهند. اما در این میان بعضى از خبرنگاران سیاسى توجه زیادى به وبلاگ نویس ها نشان نمى دهند. جیم وانداهى خبرنگار اخبار سیاسى داخلى واشنگتن پست مى گوید که تعداد زیادى از وبلاگ ها را دنبال نمى کند، اما با این حال بعضى از خوانندگان مرتباً به او اى میل هایى مبنى بر استفاده نامناسب برخى از وبلاگ ها از خبر هاى او ارسال مى کنند.
او عقیده دارد که گسترش منابع براى تفاسیر و دیدگاه هاى خبرى و جست وجو در وب براى پیدا کردن خبر ، وقت خبرنگار را ضایع مى کند و واقعاً گاهى ضرورى است که خبر نگار خود گزارشى تهیه نماید. ران بران استین خبرنگار بخش سیاست هاى داخلى لس آنجلس تایمز و تحلیلگر سیاسى CNN نیز وبلاگ هاى انتخاباتى را مى خواند. به نظر او اطلاعات وبلاگ ها آن قدر زیاد است که گاهى آدم فکر مى کند که دارد با خودش حرف مى زند. ادام ناگورنى خبرنگار سیاسى نیویورک تایمز نیز مى گوید که پیوسته وب را جست وجو مى کند معمولاً آیتم هاى نتیجه جست جو در گوگل و یا مجله ها و روزنامه هاى آن لاین را مى خواند . او البته وبلاگ انتخاباتى جمهوریخواهان نوین و یا وبلاگ هاى خیلى معروف ترى مثل TALKING POINTS MEMO و INTAPUNDIT
را نیز دنبال مى کند اما نه مرتب و منظم. او مى گوید که اگر بخواهید مرتب وبلاگ بخوانید باید تمام روزتان را به وبلاگ خواندن اختصاص دهید. و البته بعضى از مطالب نیز آن قدر پیش پا افتاده اند که واقعاً خواندن آنها کمکى نمى کند.
جودى ویلگورن همکار ناگورنى در روزنامه تایمز و رئیس قسمت شیکاگو نیز مشغول پوشش رقابت هاى انتخاباتى است. او وبلاگ WILGOREN WATCH را به پوشش خبرى و تبلیغات سیاسى هوارد دین اختصاص داده است.
اما یک بلاگر گمنام طرفدار دین نیز در مورد وبلاگ چنین اعتقاد دارد: من نه یک روزنامه نگارم و نه چنین وانمود مى کنم. من فقط یک آدم معمولى هستم که شغلم دامپزشکى است و از حامیان فرماندار دین هستم. یک کمى هم از HTML سر در مى آورم من تمام عمرم دموکرات بوده ام. من هم مثل خیلى هاى دیگر وقتى که در سال ۲۰۰۰ دیدم که رسانه ها چطور به ال گور بى مهرى کردند احساس بدى داشتم و فقط مى خواهم در صورتى که دوباره رسانه ها چنین عملى را در مورد دین تکرار کردند ، به سهم خودم نقشى در بى اثر کردن آن داشته باشم.
حامیان دین که خود را قواى دفاعى مى نامند ، وبلاگ هایى دیگر نیز براى حمایت در برابر رسانه هاى دیگر درست کرده اند . اما ارباب رسانه ها ترجیح مى دهند که از همان وبلاگ WILGOREN WATCH استفاده کنند. ویلگورن خود در این مورد مى گوید که احتمالاً وبلاگ او به علت تجانس حروف نامش داراى چنین موفقیتى شده است هر چند که ممکن است خنده دار به نظر برسد. او در ضمن مى گوید که دوست دارد نظرات مردم را در مورد نوشته هایش بداند چرا که بازخوردى که در وبلاگش دریافت مى کند لزوماً دانش یا درک خاصى در مورد موج اصلى روزنامه نگارى را منعکس نمى کند بلکه بیشتر این نظریات را هواداران دوآتشه دین ارسال مى دارند. یکى از طرفداران INSTAPUNDIT نویسنده یواس اى تودى است.
او مى گوید که هرگاه خبرى در مورد جان اشکرافت باشد، او وبلاگ رینولدز را سه بار در روز چک مى کند او از برداشت هاى بلاگر هاى جناح راست در مورد جریان جنگ علیه تروریسم خوشش مى آید و بسیارى از این وبلاگ ها مثل وبلاگ کاووس را مى خواند. هوارد فینمن خبرنگار سیاسى نیوزویک و تحلیلگر ان بى سى هم وبلاگ کاووس را مى خواند. فینمن مى گوید که وبلاگ ها به او حسى از جریان مکالمات سیاسى در جامعه را القا مى نمایند. و دقیقاً هم به همین علت است که او تا آن جا که مى تواند وبلاگ خوانى مى کند. او مى گوید که شما باید به فضاى سایبر قدم بگذارید. کارن تیمولتى خبرنگار سیاسى مجله تایم مى گوید وبلاگ ها آینه تمام جریانات و وقایع سیاسى هستند و در عین حال از هنگامى که هات لاین، مجله سیاسى و پر خواننده نشنال ژورنال شروع به معرفى آنها کرد ، نقطه عطفى را در این زمینه به وجود آورد.
حالا تیمولتى وبگردى را به وقت گذرانى با بروبچه هاى گروه سیاسى و خوردن نوشیدنى ترجیح مى دهد. رایان لیزا یکى دیگر از گزارشگران روزنامه نیوریپابلیک که در حال حاضر پوشش خبرى رقابت هاى انتخاباتى را انجام مى دهد اعتقاد دارد که بسیار به دقت وبلاگ ها را پیگیرى مى کند. او هر روز یک لیست ۱۰ الى ۱۵ تایى از وبلاگ ها را مى خواند. اما در عین حال او اعتقاد دارد که بعضى از این وبلاگ ها بسیار متفکر و شایسته توجه هستند اما در عین حال نباید خیلى تحت تاثیر تمام مطالبشان قرار گرفت چون آنها نیز تحت تاثیر همان عواملى هستند که بر تمام دنیا تاثیر مى گذارد. در حال حاضر این روزنامه نگار یک وبلاگ راه اندازى کرده است و مطالب دست اولى که ظرف یک هفته براى چاپ کهنه خواهند شد را در وبلاگش قرار مى دهد.
او عقیده دارد که وبلاگ او قدرى از دیگر وبلاگ ها متفاوت است چرا که او سعى دارد که مطالبش کمى هم رنگ و بوى گزارش داشته باشند تا این که فقط لیستى از خبر ها باشند. او از وبلاگش براى خبررسانى سریع استفاده کرده است. مثلاً در موردى در ۲ آوریل مارگولیس مشاور تبلیغاتى کرى به او تلفن کرد و گفت که دیگر این کاندیدا را در رقابت ها یارى نخواهد کرد. او حتى بیانیه اى هم خواند. لیزا مى گوید که این یک خبر دست اول بود که مى شد بلافاصله آن را در وبلاگم بگذارم. من هم این کار را کردم و توانستم از آسوشیتدپرس هم۱۱ دقیقه جلو بیفتم. اما در نشست سالانه بلاگر هاى سیاسى میان همه داستان ها یکى از بقیه مهمتر بود.
و نه تنها نفس بسیارى از روزنامه نگاران را گرفت بلکه موجبات تحقیقاتى را در دانشگاه هاروارد پدید آورد. در دسامبر سال ۲۰۰۲ ترنت لات که رهبر گروه اکثریت سنا بود در مراسم سالگرد تولد یکى از سناتور هاى جمهوریخواه رو به بازنشستگى با نام استروم تورموند اظهار کرد که اگر تورموند در انتخابات سال ۱۹۸۴ پیروز مى شد، در تمام این سال ها آمریکایى ها مى توانستند از مشکلات بر حذر باشند. در ابتدا رسانه ها اظهارات چرند لات را چندان جدى نگرفتند . اما اى بى سى نیوز در ساعت ۳۰/۴ صبح ۶ دسامبر گزارش مشروحى از وقایع پخش کرد و ماجرا را شرح داد و بعد هم سایت هاى اینترنتى به آن ارجاع کردند. و این خود به یک تحقیق دانشگاهى تبدیل شد.
وبلاگ ها فرصت را غنیمت شمردند و با خشم به مطالب و اظهارات دیگر او در گذشته حمله بردند. آنها با نوشته هاى طنز خود به سرنوشت آمریکا در صورت پیروزى او پرداختند.حتى بلاگر هاى جناح راست هم بر سر خشم آمده بودند. سولیوا در وبلاگش نوشت که لات باید صحنه سیاسى را ترک کند. او از جمهوریخواه ها خواست که خود را از شر رهبرى اکثریت که همان لات بود خلاص کنند.
در تمام مدت کالبدشکافى موضوع رسانه ها از بلاگر ها تشکر مى کردند که نگذاشتند قضیه لوث شود. روزنامه ها تا چندین روز پس از گاف سیاسى او چیزى ننوشته بودند. اما وبلاگ ها سکوت رسانه اى را شکستند و با پرداختن دوباره به اظهارات مسخره او خشم خود را نشان دادند. مارشال دبیر پیشین خبر آمریکن پراسپکت مى گوید گویى رسانه هاى اصلى در پوشش این ماجرا نقطه کورى داشتند و از همین جا بود که بلاگر ها شروع به پوشش ماجرا کردند. اما در عین باید مراقب بود که در تعریف نقش وبلاگ ها مبالغه ننماییم و آنها تنها بخشى از اکوسیستم خبرى هستند و جایگاه خودشان را دارند. در عین حال بعضى از وبلاگ ها مثل TIMES ON THE TRAIL تنها از بعضى المان هاى وبلاگ نویسى استفاده کرده اند و فضاى متفاوتى ایجاد کرده اند. در آوریل ۲۰۰۳ وینتراوب وبلاگى با نام CALIFORNIA INSIDER راه اندازى کرد. و با تامین این وبلاگ و با تامین این وبلاگ او مى خواست یک کانال تازه ارتباطى با دیگران برقرار نماید. علاقه مندان به مقالات او ، وبلاگش را هم مى خواندند و عقایدشان را براى او مى فرستادند. او مى گوید که ارتباط از این دست به مراتب ساده تر است. اما درست چند هفته بعد، این وبلاگ با انتشار عقاید خاصش در مورد کاندیدایى با اصالت آمریکاى جنوبى ، با انتقادات سختى از سوى همکارانش مواجه شد. دیوید هولورک سردبیر EDITORIAL PAGE در جایى بیان داشت که یک سردبیر باید به وبلاگ نویس ها درس نوشتن بدهد و به تعهدات روزنامه نگارى مبنى برنگاشتن مطالب با توجه به روایى و اعتبار آنها عمل نماید.
این سخن او وبلاگ نویسان را بر سر خشم آورد. وینتراوب هم در پاسخ گفت که او به طور عمدى از بعضى از آیتم هاى غیر ضرورى اجتناب کرده تا وقت پرارزش سردبیرى اش را با امرى کاملاً سطحى و بى اعتبار هدر نداده باشد. او مى گوید که بین وبلاگ نویسى و بعضى از نرم هاى تاریخى روزنامه نگارى اصطکاک ایجاد شده است . روزنامه نویس ها کار رقباى وبلاگ نویس خود را قبول ندارند و روى خوشى به آنها نشان نمى دهند ، در حالى که وبلاگ نویس ها اغلب از کار آنها استقبال مى کنند. کوین درام که خود را یک لیبرال میانه رو معرفى مى کند و از بلاگر هاى اهل تفکر است در آگوست سال ۲۰۰۲ وبلاگش را راه اندازى کرد اما قبل از آن به مدت ۲ دهه به عنوان مدیر بازاریابى نرم افزار فعالیت مى کرد. و بعد هم موافقت کرد که وبلاگى را براى واشنگتن مانتلى راه بیندازد. او عقیده دارد که بلاگر هایى مثل رینولدز و بلاگر گمنام ATRIOS چندان هم هوشیارانه عمل نمى کنند.
و البته همین مورد هم از مواردى است که وبلاگ نویسى را این چنین جالب و لذتبخش مى کند. او در عین حال با نگرانى خاطرنشان مى کند که اگر شما سعى کنید که قوانین قالبى ژورنالیسم را به وبلاگ نویسى بکشانید ، روح آن را از بین مى برید. و در حالى که ژورنالیست هاى حرفه اى استاندارد هایى براى پیدا کردن منابع و گزارش نویسى دارند این استاندارد ها در وبلاگ نویسى پایین ترند. آنها قادرند خبر هایى را کنار بگذارند که یک ژورنالیست حرفه اى روزنامه نمى تواند. آنها قادرند که عقایدشان را بلند و با تعصب بیان نمایند .
براى من کاملاً مشخص نیست که این دو چگونه با هم تلاقى نمایند. درام که مدرک روزنامه نگارى حرفه اى را از دانشکده CALIFORNIA STATE UNIVERSITY گرفته است، در عین حال تصدیق مى کند که احتمال دارد وبلاگ نویسى و روزنامه نگارى حرفه اى بتوانند با هم کار کنند. اگر در انتهاى سال دیدید که وبلاگ هاى صدر فهرست همه با ژورنالیسم حرفه اى در ارتباطند آن گاه طبیعت وبلاگ نویسى دچار تحول خواهد شد. والتر شاپیرو از یو اس اى تودى حتى فکر مى کند که ممکن است موفقیت هاى وبلاگ نویسى ماهیت آن را دچار تغییر نماید. او با بیان این مطلب مى افزاید: ما نمى دانیم که کار وبلاگ نویسى به کجا خواهد رسید ، اما آ ن چه مى دانیم این است که در حال حاضر دانش و زمان کافى براى حمایت از دنیاى وبلاگ ها وجود ندارند. او مى گوید: این بعد وبلاگ ها که هر صبح مردم ، به پاى کامپیوتر هایشان مى روند اخبار صبح را مى خوانند و نظراتشان را پاى آنها مى گذارند، او را سخت تحت تاثیر قرار مى دهد و البته آرزو دارد که صداى آدم هاى تنها از بین نرود و به گوش همه برسد.
http://www.bashgah.net/modules.php?name=News&file=article&sid=22351
تأیید شده توسط سر دبیر فصلنامه فرهنگ رسانه در ساعت 10:28 AM | اطلاع رسانی الکترونیک | چاپ یادداشت | نظرات[0]
تأثیرات رسانههای الکترونیکی بر مغز در حال رشد
دوشنبه 27 آذر ماه سال 1385
نویسنده: رابرت سیلوست*
مترجم: زهره جواهری
منبع: باشگاه اندیشه 16/8/85
تخصیص زمان و انرژی در طول دوران بلوغ
ما حدود 000/150 ساعت از زندگی خود را بین سنین یک و 18 سالگی سپری مینماییم. حدود 000/50 ساعت از این زمان را میخوابیم و دو ساعت از 8 ساعتی را که در خوابیم رؤیا میبینیم. به نظر میرسد خواب و رؤیا به رشد و حفاظت از حافظه بلند مدت که از فعالیتهای روزانه نشأت میگیرد مربوط میباشد.
در حدود 000/65 از 000/100 ساعت زمان بیداریمان را صرف فعالیتهای انفرادی و ارتباطات غیررسمی مستقیم با خانواده و دوستان مینماییم، و این فعالیتها نقش مهمی در رشد و حفظ (نگهداری) حافظههای شخصی افراد بازی میکند.
در حدود 000/35 از ساعتهای بیداریمان را با فرهنگ گستردهتری از فعالیتهای سمبولیک / استعاری رسمی و غیر رسمی- حدود 000/12 ساعت در مدرسه و حدود دو برابر آن با انواع مختلف رسانهها گرهی (به طور مثال، تلویزیون، کامپیوتر، فیلم موسیقی، ورزش، کلیسا، موزه) به سر میبریم. بدین سان رسانههای گروهی و مدرسه نقش مهمی در رشد و نگهداری حافظه فرهنگی ما بازی میکند.
از اینرو، در یک روز در حال رشد به طور متوسط، بین سنین یک تا 18 سالگی یک فرد جوان 8 ساعت میخوابد، 10 ساعت بیداری را به خود، خانواده و دوستان اختصاص میدهد، 4 ساعت را با رسانههای گروهی میگذراند و فقط دو ساعت را در مدرسه سپری میکند. (جامعه ما انتظارات زیای برای آن دو ساعت دارد).
امروزه جوانان تمایل دارند که زمان / انرژی بیشتری را صرف رسانههای الکترونیکی از قبیل بازیها، تلویزیون و کامپیوتر نمایند.
عواطف، توجه را به همراه میآورند و آموزش طرز رفتار را در پی دارد بنابراین رسانههای گروهی اغلب عوامل عاطفی اولیه قوی را در برنامههای خود وارد مینمایند تا توجه مردم را افزون سازند. از آنجا خشونت و تمایلات جنسی ر رسانههای گروهی عواطف اولیه به شمار میروند، بیشتر جوانان در طول بچگی با هزاران رفتار خشونت بار و مقدار زیاد تمایلات جنسی از طریق رسانههای گروهی مواجه میشوند. و این عملکرد هزینه زیادی به همراه دارد تا نشان دادن تجربههای معمولی و مثبتتر رفتارها و برخوردهای انسانها. رسانههای گروهی تمایل دارند تا به ما نشان دهند چطور شهوت انگیز نه مناسب با جنسیت خود، چطور قدرتمند و نه صلح طلب باشیم.
حمایت مالی بازرگانی در رسانه گروهی منجر به از بین رفتن نمایش موضوعات فرهنگی مهم و با ارزش شده است. به طور مثال، تبلیغات بازرگانی تلویزیون قصد دراد بسیار کوتاه، سطحی و در واقع با تعصب باشد. به علاوه، برنامههای کامپیوتری و تکنیکهای تلویزیونی ارتباطات مکانی/ زمانی طبیعی را فشرده، طولانی و یا از بین میبرد، و عامل مهمی در خلق و استفاده از حافظه بلند مدت میباشد.
مغزها و رسانه الکترونیکی: سیستمهای زیست شناختی، موضوعات فرهنگی
رشد مغز
● مغز بسیار پیچیده، اما در عین حال سادهی ما در جهان شناخته شده بیشترین سازماندهی را دارد. مغز اندام محتاط، کنجکاو و اکتشافی است که به طور فعال محیط اطراف خود را تجربه نموده و تفسیر مینماید، و برای این امر از مدلهای مختلف ادراکی و سیستمهای گوناگونی استفاده مینماید و با واقعیتی که دریافت مینماید رشد میکند. مغز، به عنوان یک اندام حیوانی اصلی، در طول تکامل در سه لایه بقایی، عاطفی و سرانجام برخوردهای منطقی رشد مینماید. بخش قشری منطقی که در قسمت جلویی مغز میباشد در اندازه و توانایی در بین مغزهای حیوانات بینظیر است، اما بخش زیرین مغزها که بخش بقایی است و هم چنین سیستمهای عاطفی در شکلگیری افکار و رفتار ما، نقش مهمتری از آنچه پیش از این تصور میشد بازی میکنند.
● مغزها از دهها بیلیون نورونهایی تشکیل یافته که با هم در ارتباطند که از طریق الکتروشیمیایی نورونهای اطراف و دورتر از طریق سیستم لولهای در ارتباط میباشد. که از این طریق پیغامهایی دریافت و فرستاده میشود. نورونهای قشری در تعداد زیادی از شبکههای ستونی نیمهخودمختار سازماندهی شدهاند که بیشتر آنها توسط تجربیاتی که از مغزها مخابره میشود قابل تغییر است.
هر فرایند مجزایی، یک عملکرد ویژه و گروهی از شبکهها عملکردهای آنها را به فرایندهای پیچیدهتری تبدیل مینماید. به طور مثال، صداها تبدیل به واج سپس کلمات، بعد جمله و سپس قصه میشوند.
● ژنتیک نقش مهمتری در رشد مغز و توانایی آن از آنچه پیش از این تصور میشد بازی میکنند. کنجکاوی و توانایی زیاد ما در حل مشکل به ما این اجازه را میدهد تا ابزارهایی از جمله کتاب، کامپیوتر و دارو را که برای محدودیتهای مغزی / بدنی ما مفید میباشد، گسترش دهیم و ابزارهای کامپیوتری الکترونیکی بسیار قوی به طور سریع فرهنگ، را انتقال میدهند. بدین سان اکنون میتوانیم داروها و تکنولوژی را به عنوان چهارمین قسمت مغز تکنولوژیکی که در بیرون از جمجمهمان واقع شده. اما به طور قدرتمندی با سه قسمت مغز بیولوژیکی در داخل جمجمه همکاری مینماید به حساب آوریم.
● آموزش، انگیزه و تجربه میتواند تواناییهای ژنتیکی را افزایش دهد. بنابراین رشد مغزی آیندهای فعال از طبیعت و تربیت میباشد. بدین سان، مهم است که والدین شخص را با دقت انتخاب نماییم زیرا از طریق آنها ژنها انتقال یافته و محیط فرهنگی کودکان پدید میآیند و این ترکیب مناسبی از زیست شناسی، تکنولوژی و جامعه است.
● مغزها طوری طراحی شده تا شبکههای قشری آن با محیطی که در آن زندگی مینماید خود را تطبیق میدهد. محیطی که کنجکاوی و حس اکتشاف را تحریک نموده و رشد یک مغز کار را افزایش میدهد. بدین سان، افراد زیادی که در بچگی از رسانههای الکترونیکی که عملکرد را در جامعه محدود میسازد استفاده مینمایند رشد سیستمهای اجتماعی مغز آنها به تأخیر میافتد. به عکس، جلوگیری از یک بچه برای کشف تکنولوژی الکترونیکی کمک به ایجاد فرد بالغی مینماید که از نظر الکترونیکی مختل شده و آن هم در جامعه الکترونیکی که این مسئه در حال افزایش است. صرف زمان بر تلویزیون و ویدئو و اینترنت و هر وسیله دیگر الکترونیکی مرحلهای است که به فرد میآموزد چه طور از وسایل الکترونیکی استفاده نماید به طور مثال وقتی میخواهیم یک ماشین را برانیم که با موفقیت یک سه چرخه و اکنون و دو چرخه را رانده باشم.
سیستمهای حافظه
● حافظه کوتاه مدت ما سپری است که به ما اجازه میدهد که واحدهایی از اطلاعات به مدت کوتاهی در ذهن نگه داریم. از آنجا که سیستم محدودیتهای زمانی / مکانی دارد باید با سرعت تکههای کلیدی مرتبط اطلاعات را در واحدهای فردی با تشخیص شباهتها، تفاوتها و الگوهایی که میتواند آن را ساده نماید ترکیب کند. بازیهای ویدئویی کامپیوتری ممکن است به خوبی برای بازیکنان آنها بدون دستورالعمل روشنی انجام گیرد و بازیکنان را به مبارزه میطلبد و شکست آنها را به مرحله آغازین باز میگرداند و پیروزی کشمکش جذاب و پیچیدهتری در محیط الکترونیکی بعدی به وجود میآورد.
● فرآیندهای حافظه کوتاه مدت ما بخش محیطی که ما درک مینماییم را تنظیم میکند. ما به چیزهایی که داخل این چارچوب هستند توجه مینماییم رسانه گروهی اغلب تصویر مناسبی از یک اتفاق را حذف نموده و اهمیت و مفهوم آن را از بین میبرد.
● کارایی سیستم حافظه بلند مدت ما به توانایی در ایجاد توالیهای طولانی را دارد
1- عملکردهای موتوری وابسته به مهارتهای اتوماتیکی (حافظه عملی) و 2- حوادث، اتفاقات مربوط به قصهها (حافظه اخباری) بدین سان فعالیتهای قصهگویی فرهنگ ما را از طریق مکالمات، جوکها، آهنگها، رمانها، فیلمها، تلویزیون، ورزشها و .. جوانها باید فرمها و تکنیکهای قصهگویی مختلف را بیاموزند و رسانه الکترونیکی میتواند به هر دو آنها کمک کند.
* استاد دانشگاه ارگن
تأیید شده توسط سر دبیر فصلنامه فرهنگ رسانه در ساعت 10:18 AM | اطلاع رسانی الکترونیک | چاپ یادداشت | نظرات[0]
رسانه هاى نوشتارى درعصردیجیتال
دوشنبه 27 آذر ماه سال 1385
نویسنده : فاطمه امیرى
منبع : ایران 25/8/85
سالها پیش زمانى که هنوز جنگ جهانى اول شروع نشده بود؛ هنرى فورد با ثبت اختراعش (اتومبیل فورد) پول پارو مى کرد. فرانسوى ها غرق در نمایش هاى مد، مدل هاى جدید لباس را به رخ مردم آن سوى آتلانتیک مى کشیدند، انگلیسى هاى آدابدان و مطیع سنن قدیمى، باز به همان شیوه قدیمى روى نقشه دنبال جزایرى مى گشتند که آنها را مستعمره خود کنند. روس ها به سر و کله خود مى زدند تا تزار را به زیر بکشند و تزار جدیدى جاى او بنشانند. عثمانى ها با لورنس دست و پنجه نرم مى کردند، اما در آمریکا عصر تازه اى از تحولات شروع شده بود؛ آن هم به دست خواننده ها و نوازنده هایى مانند بسى اسمیت، توماس والر و دیویس میلر که در سبک هاى بلوز، جاز و رگتایم مى نواختند. آنها سرانجام توانستند با سبک موسیقى خود سفیدپوستان را که تحت تأثیر نوشته کتابها و روزنامه ها به شدت نژادپرست شده بودند، به تماشاى نحوه اجراى موسیقى شان بکشانند. همین اختلاط فرهنگى میان سفید و سیاه عامل مهمى شد که سیاهان بتوانند در وضعیتى که بیشتر رسانه ها در دست سفیدپوستان طرفدار نژادپرستى بود، با یک ابزار موسیقى، حرف هاى خود را به گوش مردم و دولتمردان آمریکا برسانند. آن زمان بتدریج موسیقى ذهن جوانان آمریکایى را به موضوع تبعیض نژادى حساس کرد، اما مخالفان این جریان، ساکت ننشستند. سیاستمداران گله مند در سخنرانى هاى خود بشدت به این حرکت اعتراض کردند. مادران سفیدپوست فرزندانشان را عاق کردند. کشیشان در موعظه هاى خود جوانان سفیدپوست را از پیوستن به حرکتى که شروع شده بود، منع کردند و... اما هیچ کدام از این روش ها نتوانست از تأثیر موزیک سیاهان بر جوانان سفیدپوست کم کند. این اتفاق هشدارى بود به رسانه هاى بزرگ که همه امکانات و افکار عمومى را در اختیار داشتند. در واقع چند جوان نوازنده با سازهایشان توانسته بودند به رقابت با رسانه هاى بزرگ و تخصصى بپردازند و افکار عمومى را در جهتى که مى خواهند هدایت کنند.
آیا در عصر رسانه هاى دیجیتال، غول شدن یک رسانه، سبکى از موسیقى یا شیوه هنرى دیگر امکان پذیر است؟! یا خبرگزارى ها و روزنامه ها به عنوان شناخته شده و رسمى ترین واحد رسانه اى در عرصه رقابت اطلاع رسانى همچنان پیشتازند و مى توانند افکار عمومى را به نحوى که خود مى خواهند جهت بدهند. سهم روزنامه نگارى که از سال ۱۷۰۱ به صورت یک حرفه درآمد و داراى اصول و قاعده شد و بعدها عنوان رکن چهارم دموکراسى را به خود اختصاص داد، از لحاظ ابعاد تأثیرگذارى و مرجعیت به عنوان کسب خبر چقدر است؟
«طبق آمار رسمى انجمن جهانى روزنامه ها در سال ۲۰۰۴ در سراسر جهان شش هزار و پانصد و هشتاد روزنامه در حال چاپ بوده اند و هر روز کمى بیش از ۳۹۵ میلیون نسخه از آنها به فروش رسیده است. این انجمن ، متوسط حداقل تیراژ هر روزنامه را در سال ۲۰۰۴ در حدود ۶۰ هزار ذکر کرده است. طبق این آمار، درصد روزنامه خوان در ژاپن بیش از هر کشور دیگر و برابر با ۶۴ درصد کل بزرگسالان است و پرتیراژترین روزنامه هاى جهان نیز در همین کشور منتشر مى شوند. این درصد در آمریکا ۲۳ درصد است. روزانه ۸۵ میلیون چینى، ۸۵ میلیون آمریکایى، ۷۲ میلیون هندى و نزدیک به ۷۰ میلیون ژاپنى روزنامه مى خرند.
به گفته دکتر پرویز فزون خواه: «با وجود این آمار که از اقبال عمومى جهانى به کسب اخبار از طریق روزنامه ها خبر مى دهد، در سال هاى گذشته حتى در آمریکا و اروپا نیز درصدى هرچند اندک از تیراژ خود را از دست داده اند. اینترنت به دلیل رواج وبلاگ نویسى و تعداد وبلاگ ها و رادیو و تلویزیون، موجب کاهش تیراژ روزنامه بوده اند.»
با شدت گرفتن رقابت میان اینترنت، رادیو و تلویزیون و روزنامه ها، از سوى کنگره پنجاه و هفتم ژورنالیست ها که در شهر استانبول در سال ۲۰۰۵ برگزار شد، به روزنامه ها و صاحبان آنها توصیه شده که بکوشند مکمل تلویزیون و وبلاگ ها بوده و مطالبى را منتشر کنند که آن رسانه ها قادر به ارائه آنها نباشند. یک روزنامه نگار مطلع در این زمینه مى گوید: «از جمله دیگر توصیه ها که از سوى کنگره ژورنالیست ها مطرح شد این بود که مفسران، نویسندگان مقاله ها و اصحاب ستون هاى ثابت، مطالب خود را ابتدا به روزنامه ها بدهند و بعد در سایت خود درج کنند، ولى این تدبیر هم زیاد مؤثر واقع نشد، زیرا یکى دو روز صبر کردن براى درج مطلب در وبلاگ مسأله را حل نمى کند. تنها راهى که براى روزنامه ها باقى مانده ابتکار تازه و از دست ندادن روزنامه نگاران ماهر و با تجربه است.»
زمانى نه چندان دور در دهه ،۷۰ رویتر، آسوشیتدپرس و فرانس پرس صاحبان بى چون و چراى اخبار بودند، اما در دهه ۸۰ با ورود به دنیاى فناورى کامپیوترى، بنگاه هاى اطلاعاتى محلى تبدیل به غول هاى عظیمى شدند. CBS، NBC، Euronews، CNN، B.CC و الجزیره از جمله این غول هاى رسانه اى اند. تمام سیاستمداران، صاحبان صنایع و بنگاه هاى کوچکى که مى خواستند بزرگ شوند و بنگاه هایى که مى خواستند بزرگ تر شوند، تلاش مى کردند تا خود را به کنار این غول هاى رسانه اى برسانند و در سایه آنها به خواسته هایشان برسند و کمى بیاسایند. دکتر پرویز فزون خواه، متخصص علوم ارتباطات مى گوید: در عصر ابررسانه، اطلاعات خانه ندارد. بسته هاى اطلاعاتى به همه جا سرک مى کشند، اطلاعات مى گیرند، اطلاعات مى دهند و مدام بر حجم خود اضافه مى کنند، اما در سال هاى اخیر یک اتفاق مهم دیگر هم افتاده و آن این که اینترنت و ماهواره نقش زیادى را در این شاهراه ارتباطى به عهده گرفته اند و حجم عظیم اطلاعات به وسیله متخصصان IT جابه جا مى شوند. در نتیجه ارتباطات الکترونیکى هم اخبار و اطلاعات را با سرعت منتقل مى کنند و هم بافت و ترکیب زندگى انسان ها را تغییر بسیارى مى دهند. براى مثال تصویر نلسون ماندلا براى ما شاید از همسایه بغل دستى مان هم آشناتر و نزدیک تر باشد. نلسون ماندلا شهرت جهانى دارد و این شهرت را مدیون فناورى ارتباطى جدید است.
واقعیت این است که در این شاهراه اطلاعاتى، رسانه هاى نوشتارى یا مجبورند خود را با جهان امروز هماهنگ کنند یا باید از گردونه رقابت به کنار بروند، آرام و بى صدا و شاید هم بى خاصیت به کار خود ادامه بدهند. رسانه هاى نوشتارى از جمله روزنامه ها همواره خواهان حفظ اقتدار ایام گذشته اند، اما آیا تنوع رسانه ها، سبک نوشته ها و رفتار رسانه هاى جهانى، دیگر مجالى براى رسانه هاى نوشتارى با بافت سنتى خواهد گذاشت؟
یک مدرس روزنامه نگارى مى گوید: «مردم از حوزه هایى که روزنامه ها به آنها مى پردازند، اشباع و خسته شده اند و این حوزه ها برایشان ملال آور است. حالا روزنامه اى موفق است که همگام با تغییر نیاز مردم حرکت کند».
در کشورهاى دیگر لزوم تغییر در رسانه هاى نوشتارى از جمله روزنامه ها اصلى است که صاحبان جراید قدمت دار، بسیار زودتر از ما به آن پى برده اند. مدیران روزنامه تایمز لندن ـ با بیش از ۲۰۰ سال سابقه انتشار ـ سرانجام در سال ۲۰۰۳ قطع روزنامه خود را تغییر دادند، زیرا هدف آنها ماندن است. بنابراین به دقت تغییر و انطباق با نیازهاى روز را پیگیرى مى کنند: «براى یک روزنامه مهم است که بداند مخاطبان بالقوه اش چه کسانى هستند؟ تعدادشان چقدر است؟ زبانشان چیست؟ چه علایقى دارند و گرایش آنها به کدام حوزه بیشتر است».
در این میان اگر روزنامه اى براى کشف حوزه ها و قلمروهاى ناشناخته جامعه گام بردارد، با پیشرفت در این عرصه و حرفه همگام شده است.
دکتر پرویز فزون خواه استاد دانشگاه مى گوید: «داشتن تیراژ دغدغه اى است که گاهى حتى خواب خوش را از چشم مدیران و صاحبان روزنامه ها مى گیرد و در کشورهایى حتى با قدمت رسانه اى بسیار بیشتر از ما نیز، مهم تلقى مى شود. در کشور ما داشتن تیراژ به معناى سرپا ایستادن روزنامه است و در کشورهاى قوى به لحاظ محصولات نوشتارى و چاپ و انتشار روزنامه، پایین بودن تیراژ نشانه شکاف و گسست بین رسانه ها و حوزه علایق مردم است. اینجاست که آنها همواره خطر از دست دادن مخاطب و تیراژ را احساس کرده و مدام خود را با علایق و خواسته هاى مخاطبان منطبق مى کنند تا از گردونه بیرون نیفتند و در جاى خود بتوانند حتى علایق مردم را به سمت وسویى که خود و صاحبان سیاست و اقتصاد مى خواهند سوق دهند، اما این کار چنان با ظرافت انجام مى شود که شائبه اى از هیچ همدستى میان رسانه ها و صاحبان قدرت به وجود نمى آید.
طبق گزارش بررسى وضعیت روزنامه ها در سال ۲۰۰۴ رقابت روزنامه ها با شبکه هاى تلویزیونى از نظر مطلب ۲۰ برابر بیش از سال هاى گذشته شده است. روزنامه ها تلاش کرده اند تا اخبار پخش شده از تلویزیون ها را تکمیل کرده و به صورت تازه اى ارائه کنند. بیش از پیش خود را با شرایط مخاطبان تطبیق داده و با در نظر گرفتن وقت کم، سلیقه و خواست مخاطبان هرچه بیشتر به چاپ و انتشار روزنامه هاى موردپسند مردم نزدیک تر شوند. چه رسانه هاى دولتى و چه خصوصى اگر نتوانند خود را با دنیاى امروز منطبق کنند، ناچار به خروج از گردونه ارتباطات و اطلاع رسانى اند. غول هاى رسانه اى با هم مى جنگند تا رساندن اخبار ویژه را در انحصار خود داشته باشد. مکاشفه، جست وجو، تحلیل و تولید گزارش عرصه اى است که در اختیار همه رسانه هاست.
++++++++++++++++
نوشتن در دنیای دیجیتال بعضی از روزنامه ها در سطح یک منطقه و محله توزیع می شوند، بعضی ها گستره توزیعشان در محدوده یک شهر است و بعضی های دیگر هم در سطح یک کشور؛ ولی روزنامه هایی هم هستند که به هیچ گستره جغرافیایی محدود نمی شوند. لازم نیست صبح ها برای تهیه روزنامه مورد نظرتان به کیوسک مطبوعات مراجعه کنید یا نگران تمام شدن روزنامه باشید. می توانید از هر کجای دنیا و در هر ساعتی از شبانه روز، روزنامه مورد علاقه تان را بخوانید. روزنامه های دیجیتال نسل جدیدی از رسانه ها هستند که طیف وسیعی از مخاطبان را دارند. کاربر اینترنت یعنی کسی که به کامپیوتر دسترسی دارد و می تواند از ابزارهای مدرن استفاده کند. پس طبیعی است که باید دارای حداقلی از سواد و اطلاعات باشد. به همین دلیل مخاطب رسانه آنلاین را می توان با مخاطب تلویزیون، رادیو و حتی روزنامه ها متفاوت دانست. چنین مخاطبی بیشتر اهل قضاوت و اظهارنظرکردن است. البته چنین خصوصیاتی باعث نمی شود که تصور کنیم مخاطب یک رسانه آنلاین لزوما یک وبگرد حرفه ای است. یک رسانه دیجیتال گرچه باید پاسخگوی انتظار مخاطب حرفه ای باشد ولی نباید سهولت کاربری آن فراموش شود. به هرصورت روزنامه های دیجیتال نوع متفاوتی از روزنامه ها هستند و شاید نیاز به نگرش متفاوتی هم داشته باشند. دکتر یونس شکرخواه، استاد دانشگاه و مدرس روزنامه نگاری را می توان پدر روزنامه نگاری دیجیتال در ایران دانست که سال ها در این زمینه پژوهش و فعالیت داشته است. گفت و گویی با او داشته ایم که در ادامه می خوانید.
سایبرژورنالیسم چه تاثیری بر تحول روزنامه نگاری داشته است؟ روزنامه نگاری سایبر به چند دلیل از روزنامه نگاری چاپی فاصله گرفته است. یکی از این موارد، حذف شدن ماشین چاپ از حوزه تولید پیام است که این امر سرعت تولید را در روزنامه نگاری سایبر بالا برده است. دوم اینکه محتوای چاپی در این نوع از روزنامه نگاری به محتوای دیجیتال تبدیل شده و این امر امکان مدیریت محتوا و به روز سازی آن را فراهم کرده، سومین مورد قابلیت آشکار بینامتنیت است به این معنا که محتوا در رسانه های سایبر از حالت متن منفرد به حالت فرامتن رسیده است. نکته دیگر وارد ساختن مخاطبان از فضای یک سویه چاپی به فضای دوسویه سایبر است و بالاخره روزنامه نگاری سایبر به مهارت خاص خود نیاز دارد و تکیه بر مهارت های متفاوتی را در تولید می طلبد. این نوع روزنامه نگاری چه برتری هایی به روزنامه نگاری چاپی دارد؟ اما در مورد مزایای روزنامه نگاری سایبر باید بگویم این نوع روزنامه نگاری مزایای فراوانی دارد که از جمله آنها می توان به آزادی از زمان و مکان در این روزنامه نگاری اشاره کرد که این بسیار مهم است. شما به محض ورود به جهان سایبر درموقعیت بی زمانی و بی مکانی قرار می گیرید. به قول مارک فدرمن، اندیشمند برجسته عرصه تکنولوژی های بسیار پیشرفته؛ در این جهان، امکان اتصال و ارتباط بی نهایت، باعث وارونگی تصور ما از ارتباطات فرهنگی و شهروندی می شود. وقتی مرزها و منطقه بندی های مبتنی بر زمان حذف شود، به معنای واقعی کلمه ما به شهروندان جهان تبدیل می شویم و همانطور که توزیع انبوه کتاب های چاپی باعث شد تا ایده ها و نظرات؛ بدون نیاز به حرکت خود فرد، در جهات مختلف حرکت کنند ومسافت های طولانی را بپیماید و ظرفیت تولید مطالب چاپی بلافاصله از قدرت نویسندگان برای تولید محتوا پیشی بگیرد، حالا دیجیتالیسم هم باعث دور بعدی تسریع در تولید محتوا شده است. بی واسطه گی هم از مزایای دیگر روزنامه نگاری سایبر است. منظورتان از بی واسطه گی چیست؟ در سایبر ژورنالیسم بین تولیدکننده یا روزنامه نگار آنلاین و مصرف کننده که همان مخاطب باشد واسطه ای وجود ندارد و شبیه ارتباط چهره به چهره است. دوسویه بودن و حالت فرامتنیت هم همانطور که گفتم از ویژگی های روزنامه نگاری سایبر است. به جنبه تکمیل شوندگی متن هم باید اشاره کنم و به پایایی متون سایبر که هیچگاه از بین نمی روند و کهنگی خبر و در آرشیو خاک خوردن در اینجا وجود ندارد. استفاده از گرافیک، فیلم و صدا و تصویر هم جزو ویژگی های دیگر است که رسانه های چاپی تنها تصویر را از این مجموعه دارند. عرضه محتوا با پیکربندی های گوناگون هم از مزایای دیگر است که خودش بحث جداگانه ای را می طلبد. امکان شخصی سازی محتوا از سوی مخاطب هم از ویژگی های منحصر به فرد این نوع روزنامه نگاری است. در ضمن شکل گردآوری و توزیع محتوا هم در روزنامه نگاری سایبر بسیار آسانتر از روزنامه نگاری چاپی است. روزنامه نگاری الکترونیک در ایران از چه زمانی و چگونه آغاز شد؟ چه سیر تحولی را طی کرده و الان در مقایسه با جهان در چه مرحله ای هستیم؟ از زمانی که روزنامه ها تصمیم گرفتند فایل هایشان را به صورت pdf روی وب قرار دهند، اما گونه برخط این روزنامه نگاری و به تعبیر بهتر تاریخ تولد روزنامه نگاری آنلاین در ایران به گونه ای که پیوسته آپدیت شود و خودش تولید محتوا کند و به مثابه مکمل نسخه چاپی عمل کند؛ با تولد جام جم آنلاین در نوزدهم مهر 1381 شروع می شود. سایبرژورنالیسم می تواند جای روزنامه نگاری سنتی را بگیرد؟ باید منتظر ماند و دید؛ من در تحقیقی که 5 سال پیش در این باره انجام دادم دیدگاه های 40 پاسخ دهنده (20 روزنامه نگار عرصه سایبر و 20 روزنامه نگار عضو رسانه های چاپی) را درباره 60 گویه ای که به آنان دادم در حوزه های گوناگون و از جمله آینده روزنامه نگاری سایبر و سنتی، بررسی کردم. این تحقیق نشان داد که روزنامه نگاران ایرانی عرصه سایبر و همتایان آنان در عرصه روزنامه نگاری سنتی بر سر 18 گویه دچار اختلاف نظر هستند که حاوی پیام های بسیار مهمی بود. یکی از موارد مشهود این اختلاف نظرها مربوط به همین سوال شما بود. به طوری که گویه مربوط به اینکه آیا سایبرژورنالیسم می تواند جای روزنامه نگاری سنتی را بگیرد؛ مورد اختلاف ترین گویه بین روزنامه نگاران سایبر و روزنامه نگاران سنتی بود. آن گویه این بود که روزنامه نگاری سنتی باقی خواهد ماند و اگرچه از مخاطبان آن به تدریج کاسته خواهد شد، اما هسته ای از مخاطبان فرهیخته به رسانه های چاپی وفادار خواهند ماند. جالب این بود که در پاسخ به این گویه که تازه خیلی هم علیه روزنامه نگاری سنتی نبود؛ روزنامه نگاران سایبر قویا معتقد بودند روزنامه نگاری سنتی باقی نخواهد ماند و این در حالی بود که روزنامه نگاران سنتی معتقد به بقای آن بودند. به هر حال تا آن موقع بر سر این جابه جایی مورد بحث شما اختلاف نظرها در ایران بین روزنامه نگاران دست اندرکار هر دو عرصه بسیار بالا بود. به چه ابزارهایی برای روزنامه نگاری آنلاین نیاز است؟ آیا اینترنت تنها ابزار است؟ نه، اینترنت فقط زیرساخت ماجراست و نه خود آن. برای این نوع روزنامه نگاری به مهارت های گوناگون از جمله نرم افزارهای مختلف و به زبان های برنامه نویسی و نیز به شیوه های آنلاین نویسی نیاز داریم. محتوا در سایبرژورنالیسم و روزنامه چاپی چه تفاوتی دارد؟ هیچ تفاوتی در محتوا وجود ندارد. تفاوت ها بر سر نحوه ارائه آنها است و فرمت هایی که باید پیش از لود به خود بگیرند. در واقع ارزش های خبری ربطی به نوع رسانه ها ندارند و ارزش های همیشگی خود را دارند. استفاده از فیلم، انیمیشن یا فایل های صوتی می تواند مفید باشد؟ چرا که نه. اگر پهنای باند مناسب و زیرساخت های قوی وجود داشته باشد این دو از ممیزه های بی بدیل روزنامه نگاری آنلاین هستند و از ضعف های آشکار روزنامه نگاری چاپی؛ چون نمی تواند از این امکان استفاده کند. امنیت در روزنامه نگاری الکترونیک چقدر مهم است؟ خیلی مهم هست. سایت شما باید همیشه در دسترس باشد و کار کند. ضعف امنیتی از هیچ نظر خوب نیست. در روزنامه های آنلاین برای طراحی صفحات وب به چه نکاتی باید توجه شود؟ جوابش دهها کتابی است که در این مورد نوشته شده است. ولی به طور مختصر، شلوغ نبودن صفحات، روان بودن طبقه بندی اطلاعات و سرعت لود شدن از فاکتورهای مهم هستند. صفحه اول بهتر است چه ویژگی هایی داشته باشد؟ این مساله در مورد سایت های گوناگون جواب های متفاوتی دارد. نمی شود قیافه home page یک سایت خبری به مجلات شبیه باشد و یا یک سایت زنان این ممیزه زنانه بودن را در نوع آیکن ها و رنگ هایش نشان ندهد. در واقع در پاسخ به سوال مهم شما باید بگویم که صفحات اول سایت ها در قالب شکل جدیدی از معرفی و توصیف هویت فردی یا سازمانی طی چند سال اخیر توسعه یافتند و بسیار مهم شده اند. در کل باید جنبه های چشم نوازی، معرفی خود و نیز ساختارمند بودن اطلاعات و جنبه های تعاملی را در home page داشت. امکان rss تا چه حد مورد توجه روزنامه های الکترونیک ایران قرار گرفته؟ این امکان مناسب هنوز به طور گسترده از سوی کاربران آماتور مورد استفاده قرار نمی گیرد ولی برای حرفه ای ها وب بسیار مفید است؛ چون با این سرویس، وقت زیادی از کاربران حرفه ای آزاد می شود. به نظرم rss یک دستیار تخصصی است که نه مزاحمتی دارد و نه حقوقی طلب می کند. در تعیین تگ ها به چه نکاتی باید توجه شود؟ به نکات فراوانی باید دقت کرد ولی اجازه بدهید با توجه به اینکه خودم درگیر یک سایت خبری هستم، از دادن پاسخ به این پرسش خود داری کنم. نشریات الکترونیک از چه قوانینی پیروی می کنند؟ آیا قوانین نشریات چاپی برای آنها هم اعمال می شود؟ رویه های قبلی در جهان وجود ندارد و ملاک حقوقی در بیشتر کشورهای جهان برای سایت ها همان مقررات عام حقوقی است اما در فصل اول قانون مطبوعات ایران در بخش تعریف مطبوعات در ماده یک 3تبصره وجود دارد که در تبصره 3 می گوید تمامی نشریات الکترونیکی مشمول مواد این قانون است. به پرسش شما باید حقوقدانان و دست اندرکاران حقوق سایبر پاسخ حقوقی بدهند اما به نظر من نشریه الکترونیک الزاما وب پایه نیست و بنابراین من آن را قابل تسری به وب سایت ها نمی دانم. مشترک شوید rss مخفف really simple syndication به معنی تشکیل ارتباط های بسیار ساده است و به شما امکان می دهد تا از آخرین خبرها و عنوان های سایت و یا وبلاگهای مورد علاقه خود با خبر باشید، بدون آنکه به آنها سر بزنید. ساختار یک فیدrss از زبان xml تشکیل شده است و شما نیز می توانید با استفاده از زبانxml یک rss برای سایت خودتان درست کنید. با قرار دادن یک قسمت rss یک سایت در متن سایت دیگر، با عوض شدن اخبار و عناوین سایت اول، این محتویات در سایت دوم هم به صورت خودکار عوض می شوندrss . روشی برای توصیف اخبار و محتوی وب است که برای توزیع از طریق یک ناشر آن لاین به کاربران وب بکار می رود. هرگاه وب سایتی قصد داشته باشد محتوی مطالب خود را منتشر کند توصیفی از آن محتوی به شکل یک مدرک rss تهیه می کند که یک کاربر با یک مرورگر یا برنامه خاصی که قابلیت خواندن محتوی توزیع شده به این وسیله را داشته باشد، می تواند آن مطالب را دریافت کند. rss reader یک نرم افزارrss خوان الکترونیکی است. اکنون نرم افزارهای بسیاری در این زمینه وجود دارند که می توان با دانلود آنها rss خواند. اما به تازگی مرورگرهای اینترنتی نیز به سیستم rss خوانی الکترونیکی مجهز شده اند. feedshow.ir نیز یک rss reader آن لاین است که توسط گروه نوین وب طراحی و راه اندازی شده است. این سایت به کلیه وب مستر ها و صاحبان سایت ها و وبلاگ های فارسی این امکان را می دهد تا با درج لینک های rss خود باعث باعث افزایش بازدید سایت یا وبلاگ خود شوند و امتیاز خود را در موتور های جستجو افزایش دهند .
+++++++++++++++++
روزنامه نگاری سایبر روزنامه نگاری سایبر
بذری که توسط www پاشیده شد
تا همین چند سال پیش، روزنامه نگاری حال و هوای دیگری داشت. روزنامه نگاران آن سال ها، کار خود را بدون استفاده از اینترنت و شبکه و ضبط صوت های دیجیتالی انجام می دادند. عکاسان خبری آن روزها نیز بدون دوربین های دیجیتال در حوزه عکاسی خبری فعالیت می کردند. خبرنگاران امروزی بدون کامپیوتر تقریبا هیچ کاری نمی توانند از پیش ببرند.
لپ تاپ ها با ساده تر کردن کار و همیشه در دسترس بودن خود، امروزه به یکی از وسایل کار ضروری یک خبرنگار حرفه ای تبدیل شده اند. تا همین چند سال پیش، یک خبرنگار برای این که بتواند صحبت های طرف گفتگویش را ضبط کند از انواع ضبط صوت های آنالوگی استفاده می کرد که امروزه جای خود را به ضبط صوت های دیجیتالی و انواع پیشرفته3 mp پلیرها داده اند. تلفن های همراه نیز به قدری پیشرفته شده اند که می توانند در مواقعی که یک روزنامه نگار یا عکاس خبری با صحنه ای مواجه می شود که نیاز به تهیه فوری خبر و عکس دارد، جای خالی دوربین دیجیتالی و یا ضبط صوت دیجیتالی وی را پر کنند. عصر دیجیتال توانسته است تحول عظیمی در حرفه روزنامه نگاری به وجود آورد. یک روزنامه بزرگ که سابقه کاری زیادی دارد، تا حد زیادی به اینترنت و شبکه های داخلی خود وابسته است. در چنین روزنامه هایی یافتن یک خبر یا گزارش خاص که تاریخ آن به چند دهه قبل برمی گردد، بدون داشتن یک آرشیو دیجیتالی تقریبا محال است. علاوه بر این انتشار روزنامه ها نیز به شیوه دیجیتالی راحت تر و با سرعت بالاتری انجام می شود. برای این کار ابتدا باید مطالب را به وسیله نرم افزارهای خاصی، صفحه بندی کرد و به راحتی هرگونه تغییر مورد نیاز را در آن اعمال کرد.
سپس از طریق سی دی و یا انواع ادوات دیجیتالی که به منظور انتقال اطلاعات دیجیتالی مورد استفاده قرار می گیرند، می توان صفحات دیجیتالی روزنامه را برای چاپ ارسال کرد. به جای استفاده از این وسایل، می توان صفحه تکمیل شده را از طریق شبکه نیز برای چاپخانه دیجیتالی فرستاد. مراحل چاپ نیز در چاپخانه ها به شیوه دیجیتالی و با کیفیت بالاتر و تیراژ وسیع تری انجام می گیرد.عصر دیجیتال و اینترنت حتی پا را از این فراتر گذاشته و نقش یک معدن عظیم اطلاعاتی را برای روزنامه نگاران بازی می کند. روزنامه نگاری که می خواهد در رابطه با سوژه خاصی تحقیق کند، با تکیه بر اینترنت و منابع اطلاعاتی موجود در آن می تواند با سیل عظیمی از اطلاعات مرتبط روبرو شود و سابقه خبری خوبی از سوژه مورد نظر به دست آورد. از سوی دیگر اخباری که از طریق اینترنت تهیه می شوند از دقت بالاتری برخوردارند اما این، یک شرط مهم را می طلبد: روزنامه نگار مهارت لازم را برای این کار داشته باشد و بتواند منابع موثق را از غیر موثق تشخیص دهد. به این ترتیب روزنامه نگاری مدرنی به وجود آمد که نام آن را "روزنامه نگاری آنلاین" نهادند.دیجیتالی شوید،آنلاین بمانیدروزنامه نگاری آنلاین نام های دیگری چون روزنامه نگاری دیجیتال، روزنامه نگاری الکترونیک و سایبر ژورنالیسم هم دارد. اصل در تهیه خبر و روزنامه نگاری دیجیتال، بر سرعت و دقت کار خبررسانی است. فناوری دیجیتال توانسته است حرفه روزنامه نگاری را در مسیری قرار دهد که به کمک آن نحوه انتقال اطلاعات و نیز حجم اطلاعاتی که جابجا می شود کاملا متحول شود. شاید اولین تغییری که فن آوری برای روزنامه نگاری به همراه داشت، سرعت انتقال خبر بود. به این ترتیب اخبار به سرعت و در هر جایی در دسترس بود. امروزه به کمک تلفن های همراه دوربین دار می توان تصاویر یک اتفاق مهم را با سرعتی باورنکردنی به سرتاسر جهان ارسال کرد. بلاگ ها، ویکی ها، جوامع مجازی و podcast ها جزو فاکتورهای کلیدی هستند که ژورنالیسم و دموکراسی را تحت تاثیر خود قرار داده اند. زیر بنای این تغییرات را در قرن نوزدهم گذاشتند. در این قرن جد شبکه های امروزی یعنی تلگراف اختراع شد. در آن زمان مردم انگلستان برای اطلاع یافتن از اخبار دیگر قاره ها باید در حدود 3 ماه صبر می کردند تا کشتی های حامل خبر از راه برسند؛ اما با اختراع تلگراف خبر فوران یک آتشفشان در کمتر از چند ساعت از طریق کدهای مورس و کابل های بین قاره ای به سرتاسر دنیا مخابره شد. امروزه اخبار به سرعت و در هر زمانی و هر مکانی از کره خاکی با تصویر و صدای کامل در دسترس هر کسی هستند. تنها شرط این دسترسی برخوردار بودن از اینترنت است، به طوری که می توان هر کامپیوتر شخصی را که به شبکه متصل باشد به عنوان یک خبرگزاری جهانی و یک پایگاه خبری به شمار آورد. هم کاغذی هم دیجیتالی بسیاری از روزنامه های چاپی، نسخه ای هم در اینترنت دارند. وب سایت آن ها ممکن است شامل فیلم، podcast ها، بلاگ ها و یا اسلاید های مختلف هم باشد. خوانندگان روزنامه های دیجیتالی در اکثر مواقع می توانند نظرات خود را بر روی یک مقاله ارایه دهند و به این طریق هم نویسنده و هم خواننده مقاله را از نقطه نظرات و نقدهای خود، بدون دخالت و نظارت سردبیر، آگاه سازند. تولید و چاپ دیجیتالی اخبار و توانایی انتشار اینترنتی روزنامه ها و مجلات، این روزها به رقابت با روزنامه نگاری سنتی حرفه ای پرداخته است. بسیاری از وب سایت های خبری به صورت رایگان اطلاعات و اخبار روز را در اختیار کاربران اینترنت قرار می دهند به طوری که عده ای از افراد نیازی به خرید روزنامه احساس نمی کنند. البته در این میان وب سایت هایی هم هستند(wall street journal) که تنها به مشترکان خود و در قبال پرداخت پول، اخبار را ارایه می دهند. برخی دیگر نیز مثل نیویورک تایمز، اخبار روز را رایگان و اخبار آرشیوی و ستون های غیرخبری را به صورت پولی به کاربران ارایه می دهند. گفته می شود یکی از نقاط قوت این شیوه روزنامه نگاری قدرتی است که به افراد در انتخاب دیدگاه ها داده می شود. سانسورهای خبری در اینترنت و روزنامه نگاری دیجیتال معنی خود را از دست داده است. گاهی اوقات این شیوه روزنامه نگاری و ارایه اخبار شما را با تجربه ای جدید نیز روبرو می کند. ممکن است یک عکاس و یا یک خبرنگار آزاد توانسته باشد از حادثه ای که رسانه هایی مثل رادیو و تلویزیون به پوشش خبری آن پرداخته اند از زاویه دیگری نگاه کند و شما را در این تجربه از طریق وب سایت خود سهیم کند. خوب یا بد؟همانطور که گفتیم، اینترنت یک منبع اطلاعاتی غنی برای یک روزنامه نگار است. اما این که یک روزنامه نگار بتواند موثق بودن یا نبودن یک خبر را تشخیص دهد نکته بسیار مهمی است که باید به آن توجه داشت. تکنیک های بسیاری برای ارزیابی محتوای اطلاعات موجود در اینترنت وجود دارد. یکی از این روش ها اسم دامنه است که تا حد زیادی می تواند صحت منبع خبری را تایید کند. دامنه های معروفی چون .gov نشان دهنده صحت مطالبشان هستند و می توان به محتوای موجود در آن ها اعتماد کرد. از طرف دیگر هم سازمان ها و هم اشخاص عادی می توانند دامنه های سطح بالایی چون .com و .org را رجیستر کنند؛ بنابراین باید از روش های دیگری برای تعیین صحت مطالب آن ها استفاده کرد. کسب اطلاعاتی راجع به صاحب دامنه روش دیگری برای تشخیص صحت و سقم یک وب سایت است. ابزارهایی در وب وجود دارند که می توان به کمک آن ها از جزییات ثبت نام و ... هر وب سایتی باخبر شد. نکته دیگری که می تواند به شناسایی ما کمک کند قسمتی به نام "درباره ما" ست که از آن طریق می توانید به اطلاعات بیوگرافی نویسنده و یا نویسندگان وب سایت پی ببرید. بدیهی است اگر وب سایتی دارای اطلاعات کافی در این قسمت نباشد زیاد قابل اعتماد نخواهد بود. لینک های موجود در هر وب سایت نیز می تواند روش دیگری برای شناسایی خوب و بد آن باشد. علاوه براین رتبه آن وب سایت در لیست موتورهای جستجوگر معروف، عامل دیگری بر پی بردن به درجه صحت سایت است. به سایت هایی که فاقد آدرس ارتباطی صحیح و یا اطلاعاتی راجع به نویسندگان آن ها هستند، باید کمی مظنون بود. درنظر داشته باشید که سایت های زیادی در اینترنت موجودند که کار آن ها فریب دادن مردم است. روزنامه نگاران وبلاگ نویس یا وبلاگ نویسان روزنامه نگار؟ در اواخر دهه 90، انتشارات اینترنتی به ویژه سبک وبلاگ یا بلاگ رشد چشم گیری داشت. این رشد که هنوز هم شاهد آن هستیم این بحث را به میان آورد که "آیا وبلاگ نویسان نیز روزنامه نگار هستند؟". در این ارتباط نه تنها مباحثی هم چون تعریف نقش و خویشتن و روابط نسبی به میان آمده است، بلکه پرسش های عملی تری در مورد حق دسترسی به اطلاعات و نیز پرسش های حقوقی در مورد حوزه اختیاراتی که روزنامه نگاران در آن حقوق ویژه دارندهمچون مصونیت در برابر مجبور شدن به افشای اطلاعات و منابع محرمانه- به میان آمده است.بسیاری از افراد عادی با راه اندازی یک وبلاگ شخصی توانسته اند با حال و هوای روزنامه نگاری آشنا شوند و چه بسا همین کار باعث شده باشد استعداد بالقوه آن ها در این حرفه شکوفا شود. از طرفی دیگر بسیاری از حرفه ای های روزنامه نگاری نیز برای خود وبلاگی راه اندازی کرده اند و در آن مقالات چاپ شده یا نشده خود را بدون هیچ سانسوری منتشر می کنند. بعضی از این وبلاگ ها بازدیدکنندگان فراوانی دارند و بسیاری از وبلاگ های دیگر نیز آن ها را لینک کرده اند.این وبلاگ نویسان چه حرفه ای و چه آماتور، مترصد این هستند که در مورد حقوقشان به عنوان روزنامه نگار، اقدام کنند. به عنوان مثال، در پرونده ای که در سالهای 2005 تا 2006 توسط شرکت اپل کامپیوتر اقامه شده بود، یک قاضی دادگاه تجدید نظر اعلام کرد آن دسته از نویسندگان آنلاینی که اطلاعاتی را از قول منابع بی نام، منتشر می کنند از مصونیت هایی که شامل حال سایر روزنامه نگاران می شود، برخوردارهستند. فریبا فرهادیان
يك ميز گرد درباره روزنامهنگاري زرد
روزنامهنگاری- همشهري آنلاين:
يك ميزگرد از خردمانه با حضور دكتر هادي خانيكي، دكتر حسامالدين آشنا و مديا كاشيگر پيرامون آنچه كه روزنامهنگاري زرد خوانده ميشود:
قرار بود ميزگرد خردنامه با بحث و بررسي درباره دور شكلگيري و تغييرات مطبوعات زرد، به بحث اصلي خود برسد كه بررسي ادبيات «انديشه زرد» بود. پس از قرارها و پيگيريهاي بسيار، موفق به دعوت از دكترهادي خانيكي، دكترحسام الدين آشنا ومديا كاشيگر شديم.
خردنامه ازايشان و نيز ازكساني كه دعوت خردنامه براي شركت دراين بحث را اجابت نكردند، سپاسگزاراست.
به دليل تنگناي زمان وهم به دليل پاسخ منفي برخي مدعوين ديگر درلحظات آخر، بحث حول روزنامهنگاري زرد ماند، و حتي فرصت نشد به بررسي مطبوعات زرد در ايران برسيم چه برسد به گونه مستوفابه تفكر زرد و محورهاي آن بپردازيم.
دكترهادي خانيكي و دكتر آشنا از ديدگاه آكادميك موضوع را بررسي كردند و جناب كاشيگر به لحاظ تجربه و شناخت و به ويژه با تسلط بر ادبيات و ژورناليسم فرانسه،در كنار آن دو بحث را ادامه داد.
دكترآشنا:
مشكل خيلي كوچكي وجود دارد،آن هم اينكه ما از اسم شروع ميكنيم و به تعريف ميرسيم. آنچه راكه به عنوان yellow press مطرح شده به دوشكل كتا ب يا گفتار به دست ما رسيده و ماحالا قصد تطبيق و بررسي آن را در محيط خودمان داريم.
از اين رو معتقدم ابتدا تعريف خود را از اين مفهوم پيدا كنيم وبعدمي توانيم آن را به هر هرنامي كه مايل هستيم بنامبم: زرد،آبي، سبز ويا هر رنگ ديگري.
من ميگويم اگر مطبوعهاي «تيراژ» را به اولويت اول خود تبديل كند و حداكثر هزينه را هم براي آن بپردازد، اين مطبوعه يك ويژگي دارد كه نام آن را بعد و درپايان بحث انتخاب ميكنيم. تيراژ براي اينگونه مطبوعات اصل است و ملاحظات اخلاقي حقوقي و سياسي براي آنهادر اولويت بعدي است.
دكترخانيكي:
من هم با پيدا كردن مولفهها و متغيرها و شاخصهاي اينگونه نشريات موافقم و خيلي درگير آن ظرافتي كه در تفكيك ميان نشريات به اصطلاح زرد و يا نشريات عامه پسند وجود دارد، نميشوم.
اگر بنابراين قرار بگيرد، مروري خواهم كرد بر روند پيدايش مطبوعات زرد و به ويژه مرزهاي مشخصي كه بين نسلهاي قبل و بعد از خود دارد و به ويژه آنچه به نظرم دغدغه خردنامه است كه موضوع مطبوعات زرد را در دستوركار قرار نداده، بلكه نسبت آن را با انديشه فرهنگ والا بررسي ميكند.
اينها منوط به روند بحث ما است. اما در ابتدا تعريف دكتر آشنا را ميپذيريم اما با كمي تخصيص. ايشان به «تيراژ» اشاره كردند.
من ميگويم چيزي كه ما آن را مطبوعه زرد ميناميم،مخاطب را به عنوان بازار يا كالا يا شيء قلمداد ميكند و مخاطب را در برخوردي تعاملي (interactive) مدنظر دارد. رسانههاي زرد الزاماً با قطع متفاوت منتشرنمي شوند و سادهنويس نيستند.
حتي توجه به جذابيتهاي ژورناليستي به معناي زردبودن آنها نيست و در مرز حوزه آكادميك و كار خبررساني فعاليت ميكنند؛ براي مثال تعريف ژورنال علمي در آئيننامهها و مقررات پژوهشي به اين نكته اشاره ميكندكه استفاده از تيتر و سوتيتر و ميان تيتر، مطلب را از گونه نشريات علمي دور ميكند.
در حالي كه ما اين را جزء جذابيتهاي مطبوعاتي در نظر ميگيريم.پس نشريهاي كه وارد اين حوزه ميشود ميتواند فرهنگي يا هنري هم باشد، اما در آن تعريف كلاسيك، هرچيزي كه جنبه خبريدرآن به جنبه تحليلياش غلبه داشته باشد و كمتر از تصوير استفاده كند، ممكن است ويژگي مطبوعات زرد شمرده شود. مهماين استكه مطبوعه،مخاطب را چه ببيند:كالا، انسان، شيء و يا طرف گفتوگو. به عبارت ديگر تخصيص من به تعريف دكتر آشنا اين است كه مطبوعه زرد، معيار« جلب توجه خوانندگان به هر بهايي» را بر اعتبار، دقت و وجوه سياسي و اجتماعي و اخلاقي فرهنگي مقدم ميداند.
كاشيگر:
من تعريف وبحث آكادميك نميكنم و به مشاهدات خودم ميپردازم. معتقدم ما در ايران و برخي كشورهاي ديگر« تابلوئيد» نداريم.
فكر ميكنم به طور مشخص مطبوعه زرد در جوامع شهري كاركرد دارد. براي مثال در انگليس و يا آمريكا پديده تابلوئيد مهم است. اما در فرانسه اصلاً نميتوانيد به هر بهايي مخاطب را جذب كنيد كه دلايل خود را دارد.
نوع بافت اجتماع و تصور آن جامعه از حاكميت و دولت تعيين كننده است. شايعه است كه جرج چهارم يا پنجم در انگليس در حال مرگ بود و دربارانگليس انتشار خبر مرگ را به گونهاي تنظيم كرد تا خبرآن راابتدا روزنامههاي وزين عصر چاپ كنند، نه آنكه خبر مرگ شاه را تابلوئيدهاي صبح چاپ كنند.
براي نظام سياسي اين مسأله مهم بود كه آدم محترمي مرده و بهتر است ابتدا آدمهاي محترم درجريان آن قرار بگيرند. دراين جوامع، تقسيمبنديهايي وجود داد كه در ايران نميبينيم؛ براي مثال، روزنامه زرد، روزنامه صبح است و روزنامه وزين، عصر چاپ ميشود كه در ايران نداريم.
تابلوئيد يك كاركرد مشخص سياسي دارد. اختلاف من در اين بحث اين استكه تعريف روزنامه زردبامعيار «تيراژ به هرقيمت» درست نيست. تيراژ يكي از فنون اشاعه يك انديشه خاص سياسي و در خدمت يك انديشه خاص سياسي بودن است.
در آمريكا اين راز مشخص شدكه بزرگترين پشتيبان تابلوئيدها، ادگار گوبر، رئيس افسانهاي« اف بي آي» بود. اوخيلي به تابلوئيدها علاقه داشت و خودش به آنها خبر ميرساند و خبرهاي آنها راهم دنبال ميكرد؛ چرا كه خبر منتشر شده درباره فلان شخصيت اين امكان را به اف بي آي ميداد كه به آن شخصيت فشار بياورد و او را بخرد.
من اين را نميپذيرم كه تعريف مطبعهزرد فقط در اهميت دادن به تيراژ و جذب مخاطب عام ا ست. هيچ رسانهاي را سراغ ندارم كه فقط بر اساس انگيزه تيراژ كاركند. اگر قرار بر اين باشد اتفاقاً مجبور است خيلي ملاحظات را وارد كارخودكند. مرداك ارباب رسانهها كه استراليايي است چند سال پيش و درزمان افتتاح شبكه «استارپلاس» هدف خود را جذب دو ميليارد تماشاگر قرار داد.
براي جذب اين مقدار مخاطب بايد يكسري اصول رعايت ميشد. در آن شبكه، سانسور انجام ميشد؛ چون دراين مقدار تماشاگر خيليها برخي صحنهها را تحمل نميكردند و درصد مخاطب پايين ميآمد.
فكر نميكنم ملاك« تيراژ به هر قيمت» معيارتماميباشد. دراين جا تيراژ با حفظ اصولمطرح است. ضمن اينكه تيراژ صرفاً انگيزه اقتصادي ندارد. درست است كه هدف پول است، اما استمرار آن نيز مهم است كه اينجا باز به انگيزه سياسي بر ميگرديم.
منظور از ثيراژ زياد، درواقع، همان مخاطب زياد است؟ چون تعريفي كه دكتر آشنا مطرح كردند، تيراژ را به معناي مخاطب هم درنظر ميگيرد.
كاشيگر:
قطعاً، ولي اين ويژگي مطبوعات زرد نيست. هيچ رسانهاي وجود ندارد كه دنبال مخاطب نباشد. سخنگويي هم نداريم كه نخواهد حرفش شنيده شود.
بحث بر سر چيز ديگري است كه در تعريف دكتر آشنا و دكتر خانيكي آمد. بحث بر سر صحت خبر است و اينكه چقدر مهم است كه خبر پخش شده صحيح باشد. اگردرنظامي با اقتصاد باز كاركنيد، با قوانين آن برخي بازيها مجاز ميشود.
شما كافي است بنويسيد: «شايعاتي كه احتمالاً ممكن است دروغ باشد، خبر از فلان قضيه ميدهد». كسي نميتواند به جهت چاپ اين خبر از شما در دادگاه شكايت كند.ولي احتمالاً درروزنامهاي مثل واشينگتن پست شما چنين جملهاي نميبيند، اماهمين جمله به وفور در تابلوئيدهاي آمريكايي موجود است.
خبرپخش شده بدون آنكه صحت وسقم آن مشخص شود، تأثير خودرا گذاشته، خواننده را جلب كرده و درپس آن اهداف ديگري را هم اجرا كرده كه قابل تعقيب هم نيست. دراين وضعيت، هيچ قاعده حقوقي نقض نشده و فقط قاعده اخلاقي نقض شده و نميتوان آن را مورد پيگيري قرارداد.
نيويورك تايمز تيراژ خيلي بالايي دارد و تيراژ رابه عنوان انگيزه وهدف خود لحاظ كرده است و حتي با« واشنگتن پست» رقابت دارد، ولي درعين حال به طور مشخص وارد كار زرد نميشوند تا به تيراژ بالا برسند.
ماجراي واترگيت آنقدر طول كشيد تا آن خبر سه سطري منتشر شود. چون اين رسانه به لحاظ اخلاقي، سياسي، اخلاقي پاسخگو است،؛ حتي به مخاطب هم پاسخگواست. اما درتابلوئيد اينگونه نيست و خبر با يك فرمول خاص منتشر ميشود.
به نظرم اين جنبه را نيز بايد برجسته كرد كه ويژگي مطبوعات زرد «فقدان كمترين اخلاق» است. در نتيجه به جاي انتشار اخباري كه صحت و سقم آنها قابل بررسي است، به شايعات ميدان ميدهد.
دكترآشنا:
فكر ميكنم من هم به اين اصل تأكيد كردم و تعريفم دو بخشي بود. همه مطبوعات ميخواهند به تيراژ بالا برسند، اما هر يك آن رادر چيزي ميبينند. يكي دقت و سرعت را مدنظر دارد و ديگري معتقد است مولفههاي ديگري تيراژ بالا ميآورد. اينكه گفتم مطبوعات به اصطلاح زرد«به هر بهايي» به دنبال تيراژ هستند، به همين اشاره دارد.
نكتهاي كه در گفته دكتر خانيكي بود و به نگاه مخاطب برميگشت، نياز به تأمل دارد. بايد به اين نكته توجه كرد كه در هنگام ارتباط با مخاطب از راه رسانه، ما كجاي مخاطب را مدنظر قرار ميدهيم.
در مطبوعات داراي پرستيژ بالا، عقل مخاطب هدف است و چون مخاطب را عاقل ميدانيم، فكر ميكنيم او هم با دقت ميخواند، پس مطالب را دقيق مطرح ميكنيم و صحت و انصاف را درنظر ميگيريم. اما انسان شناسي اين تعريف باتعريف مطبوعات زرد متفاوت است.
آنها ميگويند مخاطب، انديشهاو نيست و همه انسانها نيز اهل انديشه نيستند. مخاطبها گاهي خاله زنكي هم هستند وبه اين امورهم علاقه نشان ميدهند. اين تعريف درمصرف رسانهاي هم خود را نشان ميدهد. اگر مردم غيبت ميكنند، پس مطبوعات هم ميتوانند غيبت كنند.
در واقع وضع موجود را به معناي وضع مطلوب تلقي كردن، به لحاظ كالايي، در نشريات زرد صادق است. ما شايعات را دوست داريم و نيت ما هم از تعقيب شايعات و پخش آن لزوماً تحقق آن نيست، بلكه لذت بردن از آن براي ما كافي است.
رسانههاي زرد هم نياز به شايعه گفتن و شنيدن را برطرف ميكنند. اين نگاه كه غير از عقل را در نظرميگيرد، در عمل هم جواب ميدهد و مردم علاقه دارند اين چيزها را بخرند و بخوانند.
نكته آقاي كاشيگر به نظر مناز لوازم اينگونه نگرش است. آن وقت است كه مثلا اگر پليس بخواهد وارد يك جريان سياسي، اجتماعي و يا تخريب يك شخصيت شود، بايد از چنين رسانهاي استفاده كند. رسانه با پرستيژ و استقلال سردبير، چنين كاري نميكند. نشريات زرد نه فقط با پليس،بلكه با هركس ديگري هم وارد معامله ميشوند.
كاشيگر:
حرف من هم اين بود. در بعضي جوامع چنين نشرياتي توليدمي شودو در برخي جوامع حتي پخش شايعه براي كسي جذابيت ندارد.
دكترآشنا:
ميتواند اين هم باشد، اما من آدمهايي را كه هيچ شايعهاي را دوست نداشته باشند نميشناسم.دراين جا البته مقام مقررات، باجنبههاي فرهنگي متفاوت است.
اگر كسي ادعاكند كه فلان شخص يك ميليارد دلار اختلاس كرده و اين خبر رادرمطبوعه خودبياورد،و در كشور قانوني نباشدكه اين ادعارا پيگيري كند، ممكن است اين نوع شايه پراكني را يكي ازتعريفهاي مطبوعه زردقلمدادكنيم. اما اگرمثلا هيأت منصفه اي باشد كه بتواند تشخيص دهد اين خبر به قصد تخريب آن شخصيت منتشر شده و قابل اثبات هم نباشد، دراين صورت تعريف، محدود ميشود. مقررات نيز در اين ميان مهم است.
خانيكي:
هر چند قصد نداشتيم در بحث تعريف، وارد سير تاريخي شويم، اما غيرمستقيم اين اتفاق افتاده است. همانطور كه آقاي كاشيگر اشاره كردند در برخي جوامع فرق است بين نشريات صبح و عصر و در ايران نيز ميبينيم كه حتي نشريات كلاسيك ما كه عصر منتشر ميشدند، نوبت انتشار را تغييردادهاند.
متغيرهاي زيادي براي تببين مفهوم مطبوعه زرد كه فاقد ارزشهاي فرهنگي يا ناقل عناصر با ارزش فرهنگي كمترهستند وجود دارد.
اينگونه نشريات كه مجبورند زبان خود را سادهتر كند و به اقتصاد نشر توجه كند، با ديگر نشريات متفاوت است. نشريات فاخر كه همه آنها رانمي خرند و آنها را فقط درقفسه كتابها ميتوان يافت، با مطبوعاتي كه با قطع مخصوص و توزيع در كيوسك براي قابل دسترسي است، متفاوتند.اينجاست كه تعريف جدا ميشود.
پس نميتوان گفت اگر نشريه گيشهاي شد، زرد است. فرق است بين نشريات مورد توجه فرهنگ عام با نشريات زرد و تابلوئيدها. ما چون بحث را از حوزه رسانهها شروع كرديم، مجبوريم بگوييم ميان مطالعات فرهنگي و فرهنگ عام آميزشي رخ داده و از تركيب اين دو به فرهنگ توده و يا Mass Culture رسيدهايم كه مشخصات خود را دارد؛ مشخصاتي مانند توليد انبوه و متنوع و وارد شدن عناصر جديد رسانهاي كه در تعريف كلاسيك ازآنهاخبري نبود.
نخستين ويژگي تابلوئيد نيز قطع آن بود به علاوه قابل مطالعه درحركت بودن واستفاده ازپوستر به عنوان طرح روي جلد. درتعريف بايد نگاه جامعه شناسانه راهم اضافه كرد. در جامعه مابه دليل تغيراتي كه در حوزه مخاطبانرخ داده، نوعي اختلاف ميان طيف عام با نخبه وجوددارد.
در اين ميان متوسطها دارند كم ميشوند و دو نوع نشريه(فرهيخته وعام) براي خود، بازار تعريف ميكند. اين ويژگيهاعلاوه بر ويژگيهاي قبلي است كه به عامل تيراژ توجه داشت.
در يك سر طيف، نشريهاي (مثلا ادبي) هزار مخاطب دارد و قصد دارد مخاطبانش را به بيش از اين برساند و بعيد است بتواند به يكصد هزار برساند، اما در سوي ديگر اين طيف، نشريات زرد، با تمام ويژگيهاي جلب مخاطب، بر اساس برخي اصول به دنبال مخاطب انبوه هستند.
اصول آنها نيز در استفاده از عناوين گمراه كننده و جسورانه، اخبار جنايي، پليسي و خشونت و به كارگيري افراطي عكس و تصوير است.
در تاريخ مطبوعات خودمان نيزاز اين موارد داريم. اسنادي هست ازسال 1315 به بعد كه نشان ميدهد در بحبوحه جنگ جهاني در ايران، سفارتخانههاي خارجي زيادي از مطبوعات به دادگاه شكايت كردهاند.
در جريان دادگاه مشخص شد كه نشر خبرهاي دروغ دليل اين شكايت بوده. خبرسازان هم در دادگاه گفتند كه اين خبرها را براي فروش منتشر كردهاند. براي مثال فلان روزنامهخبر دروغي رامنتشركرده وباعث شده روابط ايران وآلمان تيره شود وپس از شكايت سفارت آلمان ازآن مطبوعه، نشريه گفته است كه خبرهاي دروغ را بهقصد فروشبيشتر منتشر كرده است.
درست است كه (oddily) يا عجيب بودن يا خبر نادر براي رسانهها مهم است، اما اين خبر نادر را از كدام زاويه نگاه ميكنند. آن رسانه حتي حاضر است روابط دوكشور را به هم بزند براي اينكه روزنامهاش فروش رود.
يا حاضر است حريم اخلاقي و حرفهاي را بشكند و حتي به لحاظ صنفي، منبع خبر خود را بسوزاند براي اينكه فروش داشته باشد. اين رسانهها در يك سو قرار ميگيرند و برخي جوامع اين وضعيت را ميپذيرند. دربرخي جوامع، خبر جنايت فروش دارد اما جوامعي هم هستند كه به آن خبر اهميت ويژه نشان نميدهند.
من رابطه دو سويه ميان جامعه و رسانه را درست ميدانم. جوامع هم ثابت نيستند و در برخي شرايط ميل به استفاده از نشريه در جامعه شكل ميگيرد، همچنان كه مرز مطبوعات زرد و تابلوئيد نيز برهمين است.
ممكن است جامعه به اين سمت متمايل شود كه نشريه ارزان و خوش آب و رنگ و فراوان به دست او برسد ودراين حالت تغيير اتفاق ميافتد.ميشود نشريه زردي باشد كه اين اصول را براي خود تعريف كند و يا نشريهاي كه از زبان فاخر فاصله بگيرد و زبان را ساده كند.
مثال ساده، كارهاي برايان مگي است. كار رسانهاي او اين بودكه آنچه راكه غيرقابل دسترس بود، براي مخاطب ساده كند. شايد كسي فكر كند بايد در دوران بازنشستگي به فهم افلاطون بپردازد، مگيكاري كرد كه هركسي توانست با افلاطون ارتباط برقرار كند. كار مگي، زرد نيستو به مخاطب توجه ويژه دارد.
يعني Popularity (مطلوبيت عام) را شناسه زرد نميدانيد؟
خانيكي:
نه، نميدانمو آن را ازتعريف خارج ميكنم.
اما آيا اين افلاطون كه ساده تعريف شده، همان افلاطون است و ويژگيهاي خود را هنوز حفظ كرده و يا اينكه خيلي چيزها را از دست داده تابراي عامه قابل فهم شود؟
كاشيگر:
جاي بحث است. آيا افلاطوني كه بنده و دكتر خانيكي و دكتر آشنا ميفهميم، همان افلاطون است. به نظرم هر يك از ما به لحاظ انديشه آن بخشهايي را كه ميخواهيم ونياز داريم ميگيريم.
بهر حال برخي ارزشهايش از بين رفته است و چيزهايي قرباني شده است.
دكترآشنا:
كمي رقيق ميشود.
درست است كه درجريان تبديل، خبريامفهوم ازنرم اوليه به حالت مثلا مكتوب، ازماهيت پيشينش فاصله ميگيرد، اما اين متفاوت است با اين كه افلاطون راآن قدرساده كنيم كه همه آن رابفهمند.
خانيكي:
اولاً به لحاظ نوع رسانه و شكل رسانه نكتهاي كه به آن اشاره ميكنيد، درست است. اينحساسيتهميشه بوده و وجود دارد. ارسطو هم مكتوب شدن ذهن را در واقع نوعي واكنش ميدانست.
اين حالت شايد چيزي باشد مانند آن تفاوتي كه ميان رسانههاي مكتوب و الكترونيكي هست و ميپنداريم صورت مكتوب اصالت بيشتري دارد تا اينكه مطلبي به تصوير تبديل شود. اين واكنش در عرصه تفكر در برابر وسيله انتقال يا رسانههم هست و مثال مگي هم از نظر سهولت زبان مطرح شدو نه اصالت تفكر.
ممكن است مگي افلاطون را به قصدمفهوم شدن ساده كرده باشد و ممكن هم هست اصلاً چيزي ديگر گفته باشد. به نظر من رسانهها به دليل پيچيدگي و دامنه تأثيرگذاري جديتري كه دارند ميتوانند اين كار را انجام دهند.
مثلا درصد استفادهاي كه متفكران جهان از رسانههاي مجازي ميكنند بسيار قابل توجه است، به ويژه نسبت به رسانههاي قبلي و نوع مقاومتي كه عليه آن داشتند. حالا ارتباط با غيرقابل دسترسترين متفكرين جهان كار سختي نيست.
پرسشها را ميفرستيد و او پاسخ ميدهد. درصورتي كه پيشتر يكي از دلايل صاحب فرهنگ بالاتر بودن، همين غيرقابل دسترس بودن يابه عبارتي در برج عاج بودن متفكر قلمداد ميشد. هر عمومي شدني به معناي نازل شدن يا غيراصيل شدن آن نيست.
فضا مجازي مثال خوبي است. استناد و اعتبار فضاي مجازي به اعتبار فضاي حقيقي است. مثلا وبلاگ يا هر فضاي مجازي، به خودي خود تشخص ندارد و تشخص ازآن كسي است كه درآن مينويسد، وگرنه ميشود وبلاگهاي ايراني كه كاربران براي هم كارت پستال ميفرستند. شايد يك كيفيت مطلق در آن بالا وجود دارد كه ما همه چيز را دراين پايين با آن ميسنجيم.
كاشيگر:
به بحث مطبوعات زرد برگرديم. فكر ميكنم دوره دوم انتخابات آمريكا و مقابل نيكسون بود. دموكراتها هر كانديدايي معرفي ميكردند، كنار ميرفت و برسر او توافق نميشد.
ميدانيد كه تابلوئيدها به شدت در آمريكا افشاگري ميكنند. برسر آخرين كانديداي دموكرات توافق شده بود كه سردبير تاريخي واشنگتن پست با يك خبر عجيب به صحنه آمد. خبراين بودكه كانديداي مزبور غير از همسر قانوني خود، يك همسر دوم غيرقانوني نيز دارد.
پيش ميروند و اسنادي را به دست ميآورند كه ثابت ميشود خبر درست است. به لحاظ خبري حادثه مهمي نبود؛ چون تابلوئيدها آن را اعلام كرده بودند و حتي عكسهاي آن خانم را هم چاپ كردهبودند.
سردبير در خاطرات خود نوشته است كه تا آمدم دستور بدهم اين خبر را در صفحه اول چاپ كنند، خبر دادند كانديد از انتخابات انصراف داده است. دستور دادم خبر را از صفحه خارج كنند؛ چون تا لحظهاي كه استعفا نداده و نامزد رياست جمهورياست، مردم بايد ميدانستند، اما حالا كه كانديداي رياست جمهوري نيست، ديگر زندگي خصوصي او است و به ما مربوط نميشود.
روزنامهجدي و تابلوئيد تفاوتخودرا در اينجا نشان ميدهند. كار تابلوئيد متفاوت است؛چرا كه قرار است هيجاني رادر جمعيتي ايجاد كندتا حركتي انجام دهند وحتي اگر فردا چيزي مخالف خبر روز گذشته چاپ شود، سمت و سوي تازه خواهند گرفت و يك لحظه هم فكر نميكنند كه ديروز چه حرفي زدهاند. اگر هم مخاطب توضيخ بخواهد، ميگويند تحقيق ميكنيم و خبرمي دهيم و احتمالاً فردا خبر سومي چاپ ميكنند كه هيچ ربطي به دو خبر قبلي ندارد.
من زماني در مجله دانشمند كار ميكردم. مقالهاي چاپ شد در رابطه با انقراض دايناسورها و اين بحث مطرح شد كه احتمالاً تغييرات زمين شناختي باعث انقراض بوده است. شماره بعد مقاله ديگري منتشر شد كه احتمال ميداد يك شهاب سنگ به زمين خورده و باعث انقراض شده باشد.بسياري ازمخاطبان باما تماس گرفتند و گفتند تصميم خود را بگيريد كه بالاخره كدام عامل بوده است. اين فرق دارد با حركت تابلوئيد.
تابلوئيدها توضيح نميدهند كه واقعيت چيست و نظريهها در چالش هستند. كاركرد آنها مشخص است و به دنبال جواب خود هستند. در مثالي كه زدم براي دربارانگليس مهم بود چه كسي ابتدا بداند شاه مرده است.
نه اينكه در آلمان و فرانسه و ايتاليا تابلوئيد نيست،اما اين كاركرد راندارد و نميتواند هم چنين كاردكردي بيابد.اين شايدبه دليل تلقي مردم ازحكومت ونظام سياسي وسياستمدار باشد.
براي يك آمريكايي سياستمدارنميتواند دروغگو باشد به همين علت هم ماجراي كلينتون چنان جنجالي برپامي كند. اما براي اروپايي، سياستمدار ذاتاً دروغگو است.اگر درباره زندگي خصوصي سياستمدار يك خبر منتشر شود، اروپايي و آمريكايي دوموضع متضاد ميگيرند.
دليلآن شايد چگونگي رابطه ساخت نظام سياسي و دولت باشد. نظام سياسي در كشورهاي اروپايي توسط دولتها ساخته شده و جلو رفته است. دموكراسي اروپايي از بالا ساخته شده و نه از پايين، اما آمريكا استقلال خود را مديون جنگ با دولت انگليس است. آمريكايي به دولت به شدت مشكوك است و هر خبري كه بخواهد يك شخصيت سياسي را در صحنه قرار دهد را ميبلعد.
كاركردهاي اجتماعي آن را نيز بايد در نظر گرفت. به مثال خود بر ميگردم. تا موقعي كه تابلوئيدها خبر زندگي خصوصي نامزد رياست جمهوري را منعكس ميكنند، پاسخ آن نيز با تابلوئيد رقيب است؛ يعني شايعه در برابر شايعه. اما اگر نيويورك تايمز منتشر كند، ديگر فرق ميكند؛ چون سند ميخواهدو نميتوان با شايعه به آن جواب داد.
دكترآشنا:
گاه مفهوم وخبر راتقليل ميدهيم و گاه قصد ترقيق داريم. گاهي مطلب را آنقدر ميتراشيم كه كوچك ميشود. شايد تقليلگرايي به اين معنا كارخوبي نباشد؛ يعني سادهسازيهايي كه از بخشهايي از واقعيت ميزند تا قابل فهم شود.
گاهي هم ترقيق صورتمي گيردكه دراين حالت دوز آن را كم ميكنند، و چيزي از ماهيت تغيير نميكند، اما براي همه قابلفهم شده است. برخي نشريات ميپذيرند اگر تحريف و تقليل كنيم حتي به بهاي از دست رفتن بخشي از حقيقت اما نتيجه اين شود كه فروش بيشتر شود، ميارزد. اما گاهي هم اين حالت اتفاق ميافتد كه مطالب جدي براي عامه قابل فهم ميشود،ولي بدون اين عوارض منفي.اين دسته دوم البته كاركرد مطلوب تري دارند.
در مورد تابلوئيدها سادهسازي به معناي تقليلگرايي است. براي مثال براي توضيح دادن روابط ايران و آمريكا در نشريه جدي بايد ابعاد بسياري را بررسي كرد و دست آخر هم شايد به نتيجهاي قطعي نرسيد.
اما در ديدگاهي ديگر ميتوان تقليلگرا بود و سياه و سفيدكرد و پس از آن همه ميفهمند و تكيلف خود را زود معلوم ميكنند. يكي از روش زردها ايناستكه صورت مسئلهها را سادهميكنند وميگويند شما ياموافق هستيدو يا مخالفوبا اينوسيلهتصميمگيريرا ساده ميكنند.
كاشيگر:
درست است، ولي حالا نه در روزنامهنگاري مكتوب اما در خبرنگاري راديويي يك خبرنگار خوب چهل ثانيه فرصت دارد گزارش دهد و تقليل اجتناب ناپذير است.
دكترآشنا:
دررسانه مكتوب هم گاه خبرنگارفقط سه سطردراختياردارد و ممكن است با حجم آگهي، دست نويسنده باز نباشد.
كاشيگر:
سه سطر را ميتوان با سردبير چانه زد و چند سطر به آن اضافه كرد. اما من شاهد بودم خبرنگاري كه قرار بود براي راديوي فرانسه خبر كشته شدن35قاچاقچي را گزارش كند، بايد در 40 ثانيهماجرا را تعريف ميكرد.
خبرنگار 40دقيقه روي خبركاركرد تا بتواند 40 ثانيه خبر ارسال كند. كاري هم كه ميكرد ربطي به كار تابلوئيد نداشت، قصد داشت در اين ظرف زمان، اساس و اصل ماهيت خبر كم نشود.
دكترآشنا:
در تابلوئيدها برعكس است. خبر را پرورش نميدهند و از هيچ خبر ميسازند؛ يعني تقليلگرايي حجمي نيست.
كاشيگر:
تابلوئيد شاخ و برگهاي اضافي را گسترش ميدهد، پس اصل ماجرا مخدوش ميشود و چيزيكه اصل نيست، اصل، و حاشيه، جانشين واقعيت ميشود.
حركت زردها در جامعه چه تأثيراتيازخود برجاي ميگذارند؟ آيا ميتوان «پاپاراتزي» را مولود زردها بدانيم؟ چه اتفاقهاي ديگري ممكن استمولود اين پديده باشد كه هنوز با آن مواجه نشدهايم؟
دكترآشنا:
من به مقدمه بازميگردم واين نكته كه اين نشريات پاسخگوينيازافرادي هستند كه شايد خيلي هم عقلاني نباشد.
دكترخانيكي:
احساسات.
دكترآشنا:
نميدانم، احساسات يا نوعي شيطنت و حسادت ما.
كاشيگر:
بگذاريد رك باشيم، نام آن فضولي است.
دكترآشنا:
اين نشريات ضرورت زندگي اجتماعي ما هستند.همانطوركه غيبت و تهمت و فضولي هم بخشي ضروري از زندگي اجتماعي ما است.
بخش ضروري شده.
دكترآشنا:
به تعبيري ميتوانيم بگوييم اينها نشريات مقاومت هستند در مقابل نشرياتي كه ادعا ميكنند حقيقت در دست آنهاست. وقتي اخبار پرنس چارلز را ميخوانيم، مهم است بدانيم چه چيزي براياولذت بخش است.
ماعلاقهاي به اخبار آدمهاي ضعيف وبياهميت نداريم. آدمهاي مسلط بر عموم مهم هستند كه در سياست و يا اقتصاد و هنربرجسته شده اند. اينها با يك هيمنه اي، از خود تصويري ارائه ميكنند كه كاملاً مديريت شده است.
اشخاص، سازمانها، نهادها و دولت، امكانات عظيمي دارند براي اينكه بگويند ما خوب، درست و مطلوبيم،آنهم براي اين كه شما بپذيريد ايشان حاكم يا پولدار باشند و بدانيد عليه اين هژمونيها هيچ اقدامي نبايد بكنيد. نشريات متهم به زرد، يكي از كارهايشان شكستن همينه يكي از اين خوبهاي مرتب است.
بخشي از كاركرد نشريات زرد، همان ملاّنصرالدين و يا هجي و يا آن پسر بچهاي است كه عرياني پادشاه را ميبيند و يا رندي كه ميگويد همه چيز به آن خوبي كه بيان ميشود نيست.
اين كاركرد ميتواند نهادينه شده همان شايعه سنتي ما باشد، بيانگر حقايقي است كه بيان نميشود. از اين ديد هم بايد نگاه كرد. خريد اينها توسط مردم فقط دليل فضولي مردم نيست و به عبارت دقيقتر به دنبال چيزهايي هستند كه به آنها گفته نميشود.
يا ميتوان گفت سطل زبانه بخشي از نشريات، ورودي بخشي از نشريات ديگر است و خبرهايي كه شانس گذر از فيلتر رسانههاي مسلح را پيدا نميكنند، شانس اين را دارند كه وارد تور اين نشريات شوند.
اگر درشتي و ريزي تور از ديدگاه حاكم باشد، همان ريز خوب است؛ چون حاكم سياسي و اقتصاديآنرا بافته است، اما تور بازترشايد مردميتر هم باشد.
كاشيگر:
من از رويكرد اجتماعي به آن ميپردازم. نظامهايي كهدرآنها اين شيوه كاركرد بيشتري دارند، نظامهايي هستند كهدولت درآن در مسائل تأمين معيشت اقتصادي و تأمين اجتماعي دست ندارد.اينهادولتهاي حداقلي هستند كه ميگويند اگر شما گرسنه هستيد، مشكل شماست.
در نظامهايي كه دولت نظام پدرانه دارد و به دنبال ايجاد مثلاً شغل است، كاركرد اين نوع نشرياتكمتر است. تابلوئيدها اين جا بيانگر نوعي ديگر از احساس انساني هستند و آن «رشك» است. ما لذت ميبريم از اينكه آدم موفق با سر بهزمين بخورد.
در نظامي كهفرد هيچگونه حمايت و پشتيباني ندارد،شكست خوردهها و آدمهاي غيرموفق از زمين خوردن موفقها لذت ميبرند. پاپاراتزي كتك ميخورد، اما به دادگاه ميرود و پول به دست ميآورد و آنكه شكست خورده است هنوز همبرگر خود را زير رو ميكند به اميد اينكه يك تهيه كننده او را كشف كند و بههاليوود ببرد.
او ازكارخودش لذت ميبردوميگويد من هم اگر بتوانم يكي را اينطور حذف كنم، راه من باز ميشود. از همين رو ميگويم تابلوئيدها در برخي جوامع كاركردند.
امادرجوامعيكه سيستمهاي حمايتياز سمت دولترها نشده، وضعيت اينطور نيست. درانگليسدولتچپها سقف حمايتي راكاهش داده است. دولت سعي ميكند بار خود را سبك كند و آنآدم رها شده در جامعه، دشمنانبسياري در مقابل خود ميبيند.
وقتي مي بيندكه موفقها زحمت نكشيدهاند و فقط بهدليل خوش شانس بودنموفق شدهاند، احساس رشك دراوايجادميشود كه تابلوئيدها دارند به شكل سوپاپ اطمينان كار ميكنند.
دكترخانيكي:
باايننظرموافقمكهنهتنها رسانههاي زردكه رسانههاي نخبهگراهم متأثر از موقعيتهاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي هستند. نسبت جامعه با حكومت درنوع گرايش اثر ميگذارد. دكتر آشنا نوعي ازكاركرد تابلوئيدها را نوعي مقاومت درمقابل فرهنگ رسمي هم دانستند كه ميتوانداز اين نظر ميان تابلوئيدها و نشريات عامپسند مشترك باشد.
نظر دكتر آشنا اين بود كه يك نوع قرائت مقاومتآميز انجام ميشود كه در برگيرنده حوزه كار تابلوئيدها است.
حالا من ميخواهم زاويهاي ديگررابهبحث اضافه كنم كه نگاه به فرهنگ عامه هم تابع همين وضعيت است. يك نگاه قرن نوزدهمي داريم كه فرهنگ عامه را مقابل فرهنگ بالاتراز خود فرض ميكند و معنايي كه افاده ميكند مفهومي كاملاًطبقاتي است ومبتني بر تفكيك ميان خود وديگري است.
دراينحالت آن فرهنگعامه چيزي است مانند فرهنگ بنجل. اما در دوره جديد،كه عصر ارتباطات است، الزاماً فرهنگ عامه حامل اين بار منفي نيست. من اينحالترا عمومي شدن فرهنگ يا پاپ ميدانم.
در همه زمينهها فرهنگ پاپ داريم كه در برگيرنده طبقات مختلف است. حتي در مطالعات فرهنگي به اين«تجلي دموكراسي فرهنگي» ميگويند كه فرهنگ را از دست خواص خارج ميكند و با اين خروج در اين وجه تنها در برگيرنده وجهههاي منفي نيست كه جنبههاي مثبت هم دارد.
ميشود در سه حوزه ملاكهاي خود را براي مشخص كردن رسانههاي زرد و تأثير آن بر حوزه انديشه تفكيك كرد:يكي حوزه رسانهها در قطع و شكل و زبان است كه كارسادهاي است و از همه سادهتر است و مشتركات آن هم زياد است؛ چون جذابيتهاي تكنيكي نشريات زرد بالاست.
دوم، حوزه چالش برانگيزي چون حوزههاي اجتماعي سياسي است كه در نگاه جامعهشناسانه بايد به آن پرداخت كه نسبتحكومت وجامعهوساختقدرت و پسزمينههاي فرهنگي و روح ملتها را بايد در آن جست.
«استوارتهال» از آن به عنوان «بلوك قدرت» ياد ميكند، چرا كه نشريات زرد از بلوك قدرت خارج ميشوند و به عبارت ديگر اين تصور به وجود ميآيد كه ناقل خبرهاي غيررسمي هستند.
كاشيگر:
ناقل روياهاي ممنوعه هستند.
خانيكي:
بله. يك حوزه ديگر هم كه كم به آن پرداختيم معناي فرهنگي هنري است.هم به لحاظ زيباشناختي و هم زبان فرهنگي. نشريات عامهپسند كمتر به تعامل ميپردازد و ذهن خود را درگير نميكند و هرچه مخاطب منفعل داشته باشيم، زمينه نشريات زرد بيشتر ميشود.
از لحاظ هنري و فرهنگي اينها مصرف كننده ترند تا توليد كننده و يا حتي نقد كننده. اين جا ديگر جرياني يك سويه حاكماست و مقاومتيدركارنيست.در اين سه حوزه، فرهنگي- رسانهاي، رسانهاي- اجتماعي و فرهنگيـ هنري، ميتوان مرزهاي بين نشريات عامپسند و نخبهگرا و نشريات زرد را جدا كرد.
كاشيگر:
ميخواهم بخشي از اين جنبهها را بشكافم. يكي بحث اجتماعي و ديگري توليد رويا. در سابقه مطبوعات دموكراتيك بايد به قرن نوزدهم بازگشت. يكي از كاركردهاي هفتهنامه در فرانسه چاپ داستانهاي دنبالهدار است.
بالزاك و هوگو بعداً خواهند آمد، اما نخستين شخص موفق «اوژن سو» است با داستان« اسرار پاريس».
آنقدر اين كار موفق است كه تقليد آنرا در كشورهاي ديگر با نامهاي اسرار برلين، اسرار مسكو و اسرار لندن ميبينيد. قهرمان داستان اسرار پاريس ثروتمندي است كه تمام هدف او كمك به فقراست.
توده فقير قدرت خريد رمان اوژن سو را ندارند. اما هفته نامه از بركت آگهي و درآمدهاي جانبي،بهمخاطب اجازه ميدهد هر هفته رمان را بخواند و حتي اگر سواد ندارد بدهد يكي برايش بخواند.
براي نظام مستقر، يكي از بدترين چيزها روياي تغيير است. خبر مهم نيست، بلكه ايجاد رويا مهم است. يكي از كارهاي ناپلئون سوم پس از كسب قدرت، بستن ماليات سنگين بر روي هفتهنامهها بود كه يا منتشر نشوند و يا قيمت را آنقدر بالا ببرند كه مردم نتوانند بخرند.
براي من گسترش تابلوئيدها، گسترش هفته نامههاي دموكراتيك قرن نوزدهم و يا تولد بزرگترين كارخانه روياسازي بشر به نامهاليوود است.هاليوود زماني به دنيا ميآيد كه ركورد اقتصادي درآمريكا حاكم است.
درآن زمان يك همبرگر را ميشد با يك دلار خريد و يك ساعت سير بود يا با يك دلار يك فيلم ميديديد و چهار ساعت در روياي خوشبختي به سر برد و آنها فيلم ديدن را برگزيدند.
تابلوئيد ادامه آن است و ايجاد رويا ميكند. پس ازآن بحث دموكراسي راحت مطرح ميشود، اما من رك ميگويم، كمتر نخبهاي ميشناسم كه از دموكراسي خوشش بيايد.
همان بحث افلاطون است. نخبه از خواندن افلاطون لذت ميبرد، اما اگر كسي افلاطون بخواند و بخواهد در روزنامه، انديشه افلاطون را توضيح دهد، در مقابل آن به شدت جبهه ميگيرد. يا درباره مسائل پيچيده سياسي كه هزاران عامل در آن دخيل است، اگر ناگهان يك نفر بگويد من ميدانم قضايا چيست، اين عامه و دموكراتيك كردن خوشايند نخبگان نيست.
محصول دموكراسي در عرصه فرهنگ، رمان است. رمان رشد و گسترش خود را مديون دموكراسي است. اوژن سو با« اسرار پاريس» ثروتمند شد. از چاپلين هم پرسيدند چگونه پولدار شدي، گفت: براي بازي در نقش آدمهاي فقير. رمان پديدهاي دموكراتيك است و جريانهاي ادبي در مكاتب مختلف از مرحلهاي به بعد ضد دموكراسي هستند.
از سمبوليستها گرفته تا سورئاليستها بحث كتاب هم جدّ رسانهاي روزنامه است. زماني بود كه تمام اطلاع رساني به عهده كتاب بود. تابلوئيد اين جنبه را هم دارد كه با ساده كردن، پاسخي را براي عوام توليد ميكند كه توضيح دقيق متخصص آن رشته در شخص، نه احساس رضايت،بلكه احساس خشم ايجاميكند.
اگر شما بخواهيد به كسي توضيح دهيد كه قضيه به اين سادگي نيست و پيچيدگي دارد، طرف مقابل فكر ميكند شما او را احمق فرض كردهايد.
آشنا:
به دو مسئله اشاره ميكنم: يكي اينكه بهتر است به نوههايرسانهاي هم بپردازيم كه مسئله وبلاگها است. مسئله دوم اينكه نظام سرمايهداري نظامي هوشمند است و از آنچه كه قرار بود رسانه مقاومت باشد هم استفاده كرد. اين نظام نشريات زرد را چنان به كار گرفته كهعملا مقاومت نميكنند و نقش مقاومت را ايفا ميكنند و به كمپانيهايي سودآور تبديلشدهاند.
اتفاقي كه در ايران افتادهاست، توسعه وبلاگهاست. پيشتر چاپ و انتشارمجله مجوز ميخواست تا بتوان حرف زد و يا از رشك واميدگفت، اما حالا راحت است. حجم مراجعه به وبلاگهاي هتاك و فحاش و يا افشاگر، همان غريزه و يا احساس نياز به شنيدن چيزهايي است كه در نظام رسمي گفته نميشود. تفاوت در اين است كه به دليل دسترسي ساده، حق انتخاب ما در اينكه كدام رويا يا دروغ يا كابوس را بپسنديم، بيشتر شده و افراد با همين توليدات ميتوانند كار اقتصادي كنند.
وبلاگ به نوعي فرار از فيلتر و سانسور هم هست.
آشنا:
بله. نوعي دور زدن است.
كاشيگر:
وبلاگهابرايمندموكراتيزهشدنتوليدفرهنگ است؛ چون ارزان است. يك مسئله در وبلاگ نگرانكننده است:به وبلاگ اشخاص مراجعه نميشود. براي هم ايميل و اساماس ميفرستند كه بياييد وبلاگ مرا بخوانيد.
اين مسئله باعث ميشود در آينده سرخوردگي عجيبي در راه باشد. بحث در اين استكه درتوليد مكتوب اگر فروش نباشد، مقصرهاي زيادي ميتوان پيدا كرد. از شبكه توزيع گرفته تا ناشر.
اما دروبلاگ اينطور نيست. خودش توليد كرده و كسي نميخواند. شاعران و نويسندگاني كه با هزينه خود كتاب چاپ ميكنند و فروش نميرود، كسي را براي سرزنش كردن دارند، اما براي وبلاگ نويسها اينطور نيستند.
آشنا:
بايدبه وبلاگ نويسهاگفت كهقرار بود شما حرف دل خودت را بنويسي، نه اينكه بهدنبال مخاطبباشي.
يك مسئله هنوزمورد سئوال است. زردها، گمراهي آگاهانه توليد ميكنند و اخباري را تحريف ميكنند. هنوز تأثير آن را بررسي نكرديم.
خانيكي:
مادربحث نشريات عامهپسند و زرد و تابلوئيد گفتيم در يك تبيين جامعهشناسانه طبيعي استكهدرو اكنش به ساخت قدرت و تحولات اجتماعي و يا تغييرات فناوري اين پديده رخ دهد كه جنبههاي خوب زيادي هم دارد.
اينجا به مجموعهاي از خصوصيات مثبت و منفي اشارهشد. آن قسمت كه مدنظر شماست در حوزه سياست گذاري رسانهاي مطرح ميشود. وقتي در جامعه به گونهاي طيف وسط كمرنگ و يا حذف شود، دو قطب رسانهاي توليد ميشود. در جامعهشناسي مطبوعات ايران آلاحمد از«عصر رنگين نامهها» يادميكند كه ظهور و بروزآنها در شرايطي است كه حساسيتهاي فكري و سياسي جامعه پر هزينه شده و درنتيجه بحثازعصر رنگين نامه هابهميانميآيد. «زن روز» و «جوانان» متولد همين عصر است كه در آن تفكر نيست.
دوگرايش در فضاي دو قطبي غالب ميشود: يكي حوزه نخبهگرايي كه محدود است و پيامد اجتماعي و سياسي در جامعه ندارد و ديگري نشريات زرد به مفهوم منفي كه ايجاد ناامني ميكند و به دروغپردازي روي ميآورد و باورهاي غلط را دامن ميزند.
در تعريف كلاسيك هم از نشريات زرد ميبينيمكه مثلابه موفقيت بدون طي روش عقلانياشارهمي شود. نشريات زرد خاص اين چيزها هستند. خود زردهاهم از اين راه رشد ميكنند.
چطور ميشود نابرده رنج، گنج ميسر شود. حتي درمتن حساسيت و چشمهاي ناظر مانند حكومت و جامعهمدني هم از اين بخش غفلت و اغماض ميكنند؛مانند الگوي چيني در توسعه كه حساسيت سياسي رابالا ميبرد و حساسيت اجتماعي را پايين ميآورد.
در تعريف جامعهشناسانه كه به آن اشاره شد، حضور زردها در ساختار غيررسمي، مورد نقد هم قرار نميگيرد واينجاديگرپاشنه آشيل رسانهاي هستند. اينبخش از رسانههاي زرد و وجهمنفي آنها برايپاسداريازجامعه اخلاقي و حفظ مناسبات اجتماعي و فرهنگي، بايد نقد شوند. سادگي و سهلالوصول بودن درست، اما نظام رسانهاي دو قطبي، نظام رسانهاي سالمي نيست.
آشنا:
در بحث وبلاگها گمان نكنم كه سرخوردگي دركارباشد، بلكه فكرميكنم اعضاي شبكه خود را پيدا ميكنند و در شبكه ارتباطي خود زندگي ميكنند.
كاشيگر:
و ضع خرابتر از اين است و اصلاً خواننده ندارند.
آشنا:
فناوري ابتدا حجم عظيم رقابت را اجازه ميدهد و سپس از آن موفقها متولد ميشوند.
كاشيگر:
درست است، اما به شرطي كه از هر هزار نفر، يك آدم موفق متولد شود، اما وقتي تعداد بهيك ميليون نفر رسيد، ديگر نميتوان منتظر آدم موفق بود و پس از آن موجي از سرخوردگي به راه ميافتد كه عميقاً نگران كننده است.
تاریخچه روزنامهنگاری زرد
نويسنده: منصوره مدرس
منبع: مجله اینترنتی هفت سنگ http://www.7sang.com
ياد نیکی که امروزه از Pulitzer به جای مانده بخاطر عجين شدن نامش با معتبرترین جایزه روزنامهنگاری آمریکاست. اما هنوز بسیاری از مورخان صلاحیت این جایزه را بخاطر گزارشهای جنجال بر انگیز و بدون مسُولیت او زیر سوال میبرند. نام...
ياد نیکی که امروزه از Pulitzer به جای مانده بخاطر عجين شدن نامش با معتبرترین جایزه روزنامهنگاری آمریکاست. اما هنوز بسیاری از مورخان صلاحیت این جایزه را بخاطر گزارشهای جنجال بر انگیز و بدون مسُولیت او زیر سوال میبرند. نام او بسیاری از اوقات یادآور کتابهای William Randolph Hearst است، کالیفرنیاییای که کنترل روزنامه Journal را در سال 1895 در دست گرفت.
Hearst به خیابان park Row که ساختمان های مطبوعاتی نیویورک در آنجا در کنار هم صف کشیده اند راه یافت و فورا شرایط را به کلی تغییر داد. روزنامه Journal در سال 1882 بوسیله Albert Pulitzer برادر Joseph تاسیس شده بود.
Albert در مقابل مبلغ خوبی روزنامه را واگذار کرد و روزنامه با فروشی نسبتا کم منتشر میشد تا وقتی که Hearst به نیویورک نقل مکان کرد و روزنامه را خرید. مطمُنا اگر Journal برای فروش گذاشته نشده بود، او روزنامه دیگری را از آن خود می کرد. اما باید با این حقیقت کنار میامد که روزنامه ای که اصلی ترین رقیبش شده بود از خانواده خودش منشا می گرفت. دو برادر در طول زمان با هم بیگانه شدند تا آنجایی که Joseph برادرش را بی پروا و بی عقل تلقی می کرد.
Joseph و Hearst هر دو از خارج نیویورک بودند و زمانی که به این شهر آمدند روزنامه های آنها به موضوعاتی پرداخت که تا قبل از آن از انها غفلت شده بود.
زنان، کارفرمایان، جمهوریخواهان، مهاجرین و مقاله های بی همتایی که علایق و نظرات سیاسی آنها را نشان می داد.
خرید روزنامه Journal توسط Hearst آغازگر یکی از جنجالی ترین دوران رقابت در مطبوعات آمریکا شد. او از هیچ تلاشی برای رسیدن به هدفش که افزایش نرخ فروش نشریه بود دریغ نکرد. قیمت روزنامه را به یک سنت کاهش داد در حالی که تعداد صفحات را افزایش داد و برای حمایت از طرح های جسورانه اش به پشتیبانی مادی خانواده اش وابسته بود. بسیاری از موفقیت های او بخاطر تقلید از Pulitzer بود. Hearst خبرهای دست اول و تکاندهنده روزنامه World را بر میداشت و انها بزرگتر و مهیجتر جلوه می داد.مطالب پیش پا افتاده که توجه زیادی را برنمیانگیخت نه تنها بر روی صفحه اول جای میداد بلکه کل صفحه را با آنها پوشش میداد.
در اوایل سال 1896، توجه بیشتری به این روزنامه جدید نشان داد. در ژانویه، Richard Felton Outcault را جذب کرد، هنرمندی که برای کشیدن کمیک استریپ "بچه زرد" شهرت داشت. نام این داستان بخاطر لباس رنگی شخصیت اول داستان بود. استفاده Pulitzer از کمیک استریپ در نشریه Sunday World در زمان خودش نوآوری محسوب می شد. در مقابل جذبFelton ، Hearst موفق شد در همان ماه، تمامی کادر روزنامهی Journal را جذب خود کند.
این عمل موجب کودتایی در Park Row شد. Pulitzer با اینکه بازمانده جنگی از سال 1886 بود، در اصل بسیاری از کارکنانش را از روزنامه های دیگر به طرف خود کشانده بود. وقتی به نیویورک آمد، رقابت میانPulitzer و Hearst با کمیک استریپ خودشان جلوه گر شد و مورخین عبارت مناسب "روزنامه نگاری زرد" را از این داستان انتخاب کردند.
شورش کوبا شاید حادثه ای باشد که اعتبار World را برای همیشه پایین آورد، هنگامی که نتوانست از عهده مقابله با Hearst برآید . Journal شدیدا حمایت خود را از انقلابیون محلی برعلیه حکمرانان اسپانیولی اعلام کرد. Hearst حتی از نقل خبر از منابع اپانیولی امتناع می کرد به این دلیل که فقط اطلاعات شورشگران را قابل اعتماد میدانست. چنین موضع گیری از جایگاه روزنامه نگاری بیشتر روزنامه های محافظه کار را مورد توهین قرار داد. اما در عوض جذابیت مطالب را برای خوانندگان بیشتر کرد. مردم برای خواندن نظرات شورشگران که درگیری را به زبان ساده کوبایی قهرمان و اسپانیولی شرور بیان می کرد به کیوسک های روزنامه فروشی هجوم می اوردند .Pulitzer میتوانست مسُولانه با این قضیه برخورد کند.
هرچند نرخ رو به افزایش فروش هر دو روزنامه در این دوره نشان میدهد که این موضوع برای آنها سود خوبی داشت. و رقابت آنقدر پایاپای بود که نمیتوانستند پول را نادیده بگیرند. هردو نشریه آنقدر معیارهایشان را پایین آورده بودند که به طور روتین مطالبی درست برخلاف رقیب طرح می کردند.
با استفاده از یک کلک قدیمی روزنامه نگاری Hearst مچ World را در عمل گرفت. مقاله ای در سال 1898 در Journal به چاپ رسید که مرگ کلنل Reflipe W. Thenuz را که معرف عبارت "ما خبر می سازیم" بود نقل کرد. فردای آن روز، نشریه ی Pulitzer همان مطلب را نقل کرد که به قدری جسورانه جلوه می کرد که اطلاعات تاریخی مخصوصی به آن اضافه شد تا موثق به نظر آید. Journal این اشتباه را به نفع خود بیش از یک ماه جشن گرفت در حالی که World در سکوتی دردناک از اشتباه خود به سر می برد.
انفجار در ناو جنگی آمریکایی Maine در Havana harbor در روز15فوریه 1898 محقق ساخت که آمریکا دیگر به تماشای وضعیت کوبا راضی نخواهد بود. 260 نفر در جریان انفجار از کارکنان کشتی کشته شدند و تیم ویژه ای از نیروی دریایی علت این حادثه را بررسی کردند. بسیاری از روزنامه های نیویورک از جمله Times,Tribune,Herald,Evening Post در وضعیت موجود صبر و صلح را پیشنهاد کردند. در حالی که هر دو نشریه های Journal و World باز به مسُله دامن زدند و با چاپ خبری ادعا کردند که این انفجار تصادفی نبوده. بعدها مشخص شد که این پیام ساختگی بوده است.
تاثیر تحریک احساسات مردم توسط این دو روزنامه در نیویورک را نمی توان کوچک شمرد. World ادعا کرد که در هفته مربوط به حادثه Maine پنج میلیون نسخه از روزنامه را به فروش رسانده است. تقاضای عمومی مردم از رییس جمهور وقت "مکینلی" برای اعلام جنگ نتیجه خارق العاده ای از این گزارشهای اغراق آمیز این نشریات بود. و بنابراین جنگ آمریکاییها با اسپانیولیها از لحاظ نظامی دامنه دار تلقی شد.
متاسفانه Puiltzer بخاطر دامن زدن به درگیری برای همیشه در لوای پرچم"روزنامه نگاری زرد" به Hearst پیوست. هرچند Pulitzer در آن سالها در مقابل حقایق به وجدان خود بی اعتنایی کرد اما در سال های بعد اعلام کرد که این موضوع او را تا اخر عمر عذاب می داده است.
نمونه های دیگری از رفتار World بروز داد که این نشریه تنها به دنبال مسایل پیش پاافتاده نبوده است. در موضوعی شبیه به مسُله کوبا، آمریکای جنوبی در معرض تهدید جنگی بین المللی قرار گرفت. اکتشاف معدن طلا در ناحیه مرزی ونزویلا و گینه (تحت سلطه بریتانیا) در سال 1895 موجب شد تل رییس جمهور ونزویلا به همتای کلیولندی خود بر پایه Monroe Doctrine توسل جوید. بسیاری از آمریکایی ها که از یافتن مدرکی دال بر امپریالیسم بریتانیایی سرخورده شدند، خصوصا در نیمه غربی این کشور. کلیولند با ارسال پیامی آتشین به مجلس با متهم کردن ساست بریتانیا داوری دولت آمریکا را در این مسُله عملا خواستار شد.
Pulitzer به جای طرفداری از کلیولند که در انتخابات سال 1884 برای روی کار اوردن او به سختی مبارزه کرده بود به هییت تحرییه ی خود اعلام کرد تا به طور متعادلی شرایط را بیان کنند. Worldسخنان رییس جمهور را در یکی از سرمقاله هایش مورد سوال قرار داد.
Pulitzer در شماره ویژه کریسمس خود، تاثیر خارق العاده اش را بر افکار عمومی ثابت کرد. در تلاشی برای فرونشاندن افکار جنگی در آمریکا او از جانب World صدها تلگرام به حکمرانان بریتانیایی فرستاد و ار انها تقاضا کرد تا موضع صلحطلبانه خود را مخابره کنند.
واکنش ها در صفحه اول روزنامه چاپ شد.عکس هایی از ولیعهدهای ویلز و یورک همراه مطالبی که در بخشی از آنها اشاره شده بود:"(ما)خالصانه اطمینان داریم ....این آشوب فعلی به حالتی در خواهد آمد که برای هردو کشور خوشایند باشد...."شماره کریسمس توجه خوانندگان را برانگیخت، موضوع را برای آنها روشن کرد و احساساتشان را تحت تاثیر قرار داد. تیتری که حکایت از این داستان داشت:"نیت خوب و صلح طلبانه".
منبع : Defining "Yellow Journalism": Competition with Hearst